venerdì 1 febbraio 2013

شعار نویسی روی دیوار

شعار نویسی روی دیوار 
میر حسین عشق است 


lunedì 12 novembre 2012

نسرین ستوده را از یاد نبریم بیست و هفتمین روز اعتصاب را میگذراند


حمایت از نسرین ستوده حمایت از آزادی  خواهی  و کرامات انسانی است ، گناهش فقط دفاع از ضعیف ترین ها است   



گفتگو با محمدعلی عمویی
صدای حمایت
از نسرین ستوده باید بلندتر شود






امیدوارم صداهای بیشتری در حمایت از خواست نسرین ستوده بلند شود. این صداها باید منعکس شود، شاید کسانی این صدا را بشنوند و حق قانونی نسرین ستوده را به او بدهند. او می‌خواهد فرزندش را در آغوش بگیرد، روز ملاقات او را روزی می‌گذارند که دخترش نمی‌تواند بیاید، ملاقات حضوری نداشته است، مرخصی نداشته است، تلفن نداشته است. آیا این چیز زیادی است که ستوده می‌خواهد؟

اعتصاب غذا یعنی جان را سرمایه مطالبه‌ای کردن. زندانی سیاسی حقوقی دارد و وقتی می‌بیند که این حقوق پایمال می‌شود، تنها راهی که برایش می‌ماند از جان خود مایه گذاردن است.





تغییر برای برابری:بیست وشش روز از اعتصاب غذای نسرین ستوده در زندان می‌گذرد. حدود دوهفته بعد از اعتصاب غذای ستوده 8 نفر از زنان زندانی هم در اعتراض به برخورد مامورین دست به اعتصاب غذا زدند. این اعتصاب بعد از یک هفته پایان گرفت، اما نسرین ستوده همچنان در اعتصاب غذا بود که به سلول انفرادی منتقل شد. این انتقال همراه با ممنوعیت ملاقات او با خانواده‌اش بود.

در بی‌خبری از وضعیت این وکیل زندانی، گفت‌گویی با محمدعلی عمویی به عنوان با سابقه ‌ترین زندانی سیاسی ایران داشتیم. او که بار تجربه 37 سال زندان را بردوش می‌کشد در این گفت‌ وگو به تبعیض مضاعف علیه زندانیان زن اشاره کرده و بر مسئولیت همه ما تاکید می‌کند که امروز باید صدای این زنان باشیم. گفت ‌وگویی محمدعلی عمویی با سایت تغییر برای برابری را می‌خوانید:



- به عنوان کسی که نیمی از عمر خود را در زندان گذرانده است به ما بگویید که یک زندانی در چه شرایطی وارد چنین معامله خطرناکی می‌شود که جانش را بهای خواست خود قرار دهد؟



معمولا یک زندانی مطالباتی دارد که این مطالبات را به صورت کتبی یا شفاهی با مسئولین امر در میان می‌گذارد. یک بار، دو بار ... وقتی به نتیجه نرسد، یگانه سلاح برای به دست آوردن مطالبات عرضه داشتن جان خود آدم است. به نظر من نسرین ستوده وجود خودش را وقف مطالبات برحق خود کرده است. مطالبات ستوده چیست؟ آیا چیز غیرعادی است که غیرقابل اجراست؟ ستوده هیچ خواستی فراتر از حقوق خود ندارد.



زمانی ما در زندان شاه اعتصاب غذا کردیم چون از داخل آشی که برای ما آورده بودند یک تکه گونی درآمد و گفتیم جیره غذایی ما را خشک به ما بدهید، خودمان آشپزی کنیم . مسئولین زندان موافقت نکردند و ما اعتصاب کردیم . این خواست برحقی بود، منتها به این علت که تمام مواد غذایی زندان قصر یک ‌جا تهیه می‌شد، نمی‌توانستند سهم ما را جدا کنند. نتیجه این شد که کل مواد را به ما تحویل دادند که ما خودمان آشپزی کنیم. چون خواست ما برحق است.



- چند روز اعتصاب کردید؟



10 روز اعتصاب کردیم و موفق شدیم. مورد دیگری را بگویم. ما وسایل ورزشی، تور و توپ والیبال می‌خواستیم، چراغ خوراک‌ پزی می‌خواستیم، کنترل اتاق ملاقات را می‌خواستیم که دست خود ما باشد، این‌ها را به مرور در زندان شماره 4 قصر به ما دادند. مجاور زندان ما زندان شماره 3 بود که زندانیان سیاسی دیگری در آنجا بودند، آنها عین این امکاناتی را که ما داشتیم طلب کردند و مسئولین زندان به آنها ندادند. آنها دست به اعتصاب غذا زدند. ما هم در حمایت از رفقایمان اعلام اعتصاب 48 ساعته کردیم. 48 ساعت گذشت، گفتیم 48 ساعت دیگر تمدید می‌کنیم تا وقتی که این مطالبات برآورده شود. آن زمان سرهنگ محرری رئیس زندان قصر بود، خب بعد از مذاکراتی که کردیم در نهایت امکاناتی مشابه به زندانیان زندان شماره 3 دادند. این امکانات حق ما و بقیه زندانیان بود، اما خواست نسرین ستوده به مراتب از این امکانات کمتر است و واقعا عجیب است که بعد از 20 روز همچنان در مقابل این خواست مقاومت می‌کنند.

شاید وقتی شرایط زندان را ندیده باشی، بگویی مثلا این چراغ خوراک ‌پزی مگر چه ارزشی دارد، که جانت را کف دست بگیری و به خاطر آن بجنگی . اهمیت این امکاناتی تماس تلفن یا ملاقات حضوری و ... چقدر است که فرد حاضر می‌شود چنین بهایی برای کسب آنها بدهد؟ ببینید، مساله حقوق انسان‌ها چه در زندان و چه بیرون از زندان مساله مهمی است. در عرصه جهانی هم شما می‌بینید که مساله حقوق بشر مطرح است و سازمان ملل کمیسیون ویژه‌ای برای این امر دارد. وضعیت حقوق بشر مورد نظارت قرار می ‌گیرد و اگر جایی نقض شود منجر به صدور بیانیه می‌شود. وای به زمانی که کسی که در زندان است، یعنی از بسیاری از امکانات محروم شده است. این فرد می‌تواند مطالبات گوناگونی داشته باشد، اما گاهی این مطالبات به قدری بدیهی است، مثل مطالبات نسرین ستوده که واقعا دلیلی ندارد که این مطالبات برآورده نشود. او توپ والیبال نخواسته است، دمبل و هارتر نخواسته، او نخواسته که سالن ملاقات را خودش کنترل کند. ما به خاطر این چیزها اعتصاب کرده بودیم و موفق به کسب آن هم شدیم. او می‌خواهد فرزندش را در آغوش بگیرد. روز ملاقات او را روزی می‌گذارند که دخترش نمی‌تواند بیاد، ملاقات حضوری نداشته است، مرخصی نداشته است، تلفن نداشته است. آیا این چیز زیادی است که ستوده می‌خواهد؟



این حق طبیعی نسرین ستوده است که فرزندش را ملاقات کند. ملاقات حق طبیعی یک زندانی سیاسی است. نه فقط سیاسی که این بدیهی‌ترین حق یک زندانی عادی هم هست. من حیرت می‌کنم که چگونه یک زندانی سیاسی به خاطر بدیهی‌ترین حقوق‌ش باید اعتصاب غذا کند. چرا باید مطالباتش را مطرح کند و آنقدر مخالفت جدی باشد که ناچار شود از جانش مایه بگذارد. اعتصاب غذا یعنی جان را سرمایه مطالبه‌ای کردن. اصولا زندانی سیاسی حقوقی دارد و وقتی می‌بیند که این حقوق پایمال می‌شود و طلب می‌کند و نمی‌دهند، تنها راهی که برایش می‌ماند این است که از جان خود مایه بگذارد.



- همیشه زنان زندانی، فشارها و تبعیض‌هایی بیش از مردان را تحمل کرده‌اند و اخیرا با برخوردهایی که منجر به اعتصاب غذای 6 زندانی زن دیگر شد، شاهد افزایش این فشارها هستیم. گویی زنان باید بابت سرکشی از نقش‌های از پیش تعیین شده‌شان هم تاوانی باید بدهند. فکر می‌کنید ما به عنوان افرادی که بیرون از زندان هستیم چه حمایتی از نسرین ستوده و دیگر زنان زندانی می‌توانیم بکنیم؟



ما یک مقوله‌ای به نام تبعیض جنسیتی داریم که یکی از مظاهر آن همین موردی است که شما به آن اشاره کردید. نگاه به زن، نگاه به جنس زن فرق دارد با نگاهی که به مردان می‌شود. اگر این برابری حقوقی را باور نداشته باشیم در تمام عرصه‌ها شما شاهد این تبعیض هستید و زندان هم یکی از این عرصه هاست. همین که صدای این زنان شنیده نمی شود، نشانه این تبعیض است. این زن بیش از 20 روز است که اعتصاب غذا کرده است. در کدام روزنامه‌ای خوانده‌اید که این اتفاق افتاده است. اینهمه روزنامه در این مملکت منتشر می‌شود، ولی با کمال تاسف هیچکدام صدای مردم ایران نیست و در نتیجه صدای نسرین ستوده هم شنیده نمی‎‌شود. آیا واقعا این زن باید جان خود را برای چنین خواست بدیهی و ابتدایی فدا کند. این وظیفه کسانی است که از این اتفاق اطلاع پیدا می‌کنند که صدای نسرین ستوده را به گوش همه برسانند، از جمله خود من که حالا اطلاع پیدا می‌کنم که شرایط اعتصاب و نگهداری او بدتر شده است. حتما باید این صدا را منعکس کرد که آقایان، مسئولین این زندانی چیزی فراتر از حقوق خودش نخواسته است. این مطالبات بدیهی‌ترین حقوق این زن است. اجازه ملاقات به او بدهید، باید مرخصی و همه حقوقی که قانون به او داده را داشته باشد. این تبعیض روا نیست، این ظلم است. حاکمیتی که انقدر دم از عدالت می‎‌زند یکبار به اعمال خودش نگاه جدی‌ای بیاندازد و ببیند که جان یک نفر به خاطر کسب حقوق اولیه و ابتدایی‌اش در خطر است.

در نظام قبل از انقلاب ما به خاطر غذا اعتصاب کردیم، آن هم به به این خاطر که این‌ها به ما غذا نمی‌دادند. از آشپزخانه عمومی به ما غذا می‌دادند و گفتیم طبخ این غذا غیربهداشتی است و موافقت کردند. از نظامی که داعیه این را دارد که برخواسته از یک حرکت بزرگ انقلابی جامعه ایران است، انتظار می‌رود تبعیضات این چنینی در آن وجود نداشته باشد و به این گونه مطالبات پاسخ مثبت بدهد. من امیدوارم صداهای بیشتری در حمایت از خواست نسرین ستوده بلند شود. این صداها باید منعکس شود، شاید کسانی این صدا را بشنوند و حق قانونی نسرین ستوده را به او بدهند.

پیک نت 22 آبان

venerdì 12 ottobre 2012

سخنرانی خامنه ای در بجنورد : همه چی آرومه ! من چقدر خوشبختم ؟




این مردمند که بدبختند با وجود این همه مشکلات اقتصادی که مردم دست به گریبان هستند چه از لحاظ تآمین مایحتاج روزانه و خورد خوراک حداقلی  چه از لحاظ مسکن و اجاره خانه و هزاران مشکل دیگر  






سخنرانی علی خامنه ای در بجنورد خراسان
اوضاع عالیست
چرا بیهوده ایراد می گیرید؟



رهبر معظم و خیلی فرزانه جمهوری اسلامی از تهران رفت خراسان و از مشهد هم رفت بجنورد در شمال خراسان تا در آنجا نظرش را درباره بحران کنونی حاکم بر کشور اعلام کند!

آقای خامنه ای در استادیوم تختی بجنورد به دفاع از نتایج سیاست ها و حاکمیت 23 ساله خود برخاست و در همین سخنرانی بارها تکرار کرد که بحران کنونی چیز مهمی نیست و می گذرد.اما همین تکرار چند باره "عبور از بحران" خود نشان دهنده عمق فاجعه ای بود که بر کشور و بر ذهن خود آقای خامنه ای حاکم است.

 


او اگر از پائین (مردم) و از بالا (حاکمیت) تحت فشار نبود و موقعیت خود را بیش از هر زمان دیگری متزلزل نمی دانست زحمت رفتن به مشهد و از آنجا به بجنورد و حضور در ورزشگاه تختی را به خود نمی داد و مانند گذشته در بیتش می نشست تا عده ای را به زیارتش بیآورند و او برای آنها سخنرانی کند!

آقای خامنه ای در سخنرانی خود، بی آن که اشاره به سقوط ارزش پول ملی ایران و تظاهرات هفته گذشته در تهران و مشهد بکند، از اعلامیه سران فربه شده در دوران رهبری او تجلیل کرد که با تظاهرات و بستن بازار مخالفت کرده بودند!

آقای خامنه ای در بخش دیگری از سخنرانی خود به صحرای کربلای انتخابات 88 و کودتای 22 خرداد همین سال زد که نشان داد زخم کودتا دوباره سر باز کرده است. یعنی بحران سیاسی و انتخابات پیش روی ریاست جمهوری و سرانجام دولتی که او با کودتا آن را به ملت تحمیل کرد بار دیگر نه تنها در جامعه، بلکه در راس حاکمیت مطرح شده است. این که محصول کودتای او و فرماندهان سپاه، و ادامه سیاست نظامی و اتمی که میرحسین موسوی با آن مخالف بود و به همین دلیل نیز ایشان نمی خواست او ریاست جمهوری را بدست بگیرد، همین است که امروز مردم زیر بار آن کمر خم کرده اند و دست اندرکاران 33 ساله نظام بی وقفه نگران سرانجام کار و ختم اوضاع به یک شورش کور اند!

آقای خامنه ای در سخنرانی خود، بار دیگر تلاش کرد حساب خود را از حساب کارگزاران نظام جدا کند، اما این بازی دیگر تکراری و کهنه است. همه میدانند در آنچه که بر سر کشور آمده او متهم اصلی است زیرا همه امور در دست او متمرکز بوده است. به همین دلیل، او در سخنرانی خود در عین حال که سعی کرد حساب خود را از دولتمردان جدا نگهدارد، به تجلیل و تمجید از اوضاع و دستآوردهای شگرفت دوران رهبری خود پرداخت. بعد از این اشاره کوتاه، خلاصه سخنرانی ایشان را در همین شماره پیک نت با عنوان "دفاع ناشیانه..." بخوانید
 
برگرفته از پیک نت .

mercoledì 3 ottobre 2012

آیا کشمکش بین احمدی نژاد و خامنه ای است ؟

اگر اینطور نیست چرا یکی از یاران نزدیک او را همزمان با سخنرانی اش در سازمان ملل دستگیر میکنند 
تحلیل زیر نامه ای است به یکی از سایتها که نمیتوان مستقیم لینک داد اسمش را هم نمیآورم کسی ناراحت نشود اما تحلیل


کشاکش دلاری خامنه ای و احمدی نژاد
شتری که رهبر برد بالای کوه
حالا خودش هم بیآورد پائین

domenica 23 settembre 2012

شایعه وصیت - آرامگاه ابدی حجت الاسلام سید علی خامنه ای


چه خوب است آدم همه کارهایش حساب و کتاب داشته باشد حتی برای بعد از مردن البته من آرزوی بدی برای هیچ کس نمیکنم اما - چه بسا مرگ برای بسیاری رهایی است ! اصلا" کسی چه میداند شاید مردن خیلی هم بهتر از زنده بودن هست کسیکه تا بحال خبرموثقی ازاون دنیا نیاورده


این گنبد و بارگاه مسجد جمکران، در فاصله کمی از شهر قم است. نه تنها تا پیش از انقلاب 57، بلکه در 10 سال اول جمهوری اسلامی هم این گنبد و بارگاه را نساخته بودند که حالا ساخته و شایع است که آقای خامنه ای نیز وصیت کرده او را بعد از مرگ در همین محل دفن کنند!
تمام بهانه برپائی این گنبد و بارگاه اینست که گویا دو چاه در آنجا قرار دارد که امام دوازدهم در آن رفته و غایب شده است. همان افسانه ای که برای پرواز به آسمان عیسی مسیح وجود دارد!
اما، این دو چاه که خشک است و آب ندارد، تا دلتان بخواهد پول دارد. مردم دردمندی که دستشان از همه جا کوتاه است، به امید آن که دستی ازاین دو چاه در آمده و چاره ای برای آب و نان و کار و معیشت و مسکن و بیماری و درمان و پول بیمارستان و هزینه تحصیل بچه ها و... بکند، دردنامه ای نوشته و به این دو چاه می اندازند. آنها که گنبد و بارگاه را علم کرده اند نرخ هر کاغذ عریضه را 50 تومان تعیین کرده اند. چون خانم ها باید چادر کامل داشته باشند، به دردمندان چادر سیاه هم کرایه میدهد. هر چادر 500 تومان!
اگر کسی دستش به دهانش برسد و با اتومبیل به جمکران برود، باید 500 تومان هم پول پارکینگ بدهد!
به این ترتیب، آنها که این بارگاه را ساخته اند از این چاه آب در نمی آورند، بلکه پول در می آورند!


از پیک نت

خبر تکلمیلی که یکی از خوانندگان پیک نت که بنظر بیشتر مطلع هستند را هم در ادامه بیاورم که خبر تکمیل تر بشود

سپاه پاسداران بارگاه
جمکران را هم دراختیار گرفته


سلام- در مورد مطلب مربوط به "آقای خامنه ای قرار است در این گنبد و بارگاه دفن شود" (جمکران) گرچه خالی از حقیقت نیست و شایعات جدی در این باره وجود دارد، بعنوان یک مطلع عرض دیگری هم دارم:

شما با مراجعه به سایت شهرداری قم متوجه می شود که یک اتوبان بسیار وسیع مستقیما از جمکران ـ با کمترین فاصله ـ به حرم حضرت معصومه در دست احداث است که 80 درصد امور آن انجام شده و فاصله 12 کیلومتری قدیم را به حدود 6 کیلومتر تقلیل داده و در یک خط مستقیم قرار دارد که می توان گنبد و بارگاه یک مکان را از مکان دیگر مشاهده نمود. قیمت زمین های اطراف مسجد رشد کرده و یک مجتمع بسیار عظیم توریستی و اسکان توسط سپاه در نزدیکی محل مذکور احداث شده و .... اینها همه حکایت از وجود برنامه هایی وسیع برای مکان مذکور دارد .

اما درباره دو چاه جمکران:

در ابتدا چاهی وجود نداشت. بعدها یک چاه احداث کردند. دیدند مشتری زیاد است دو تاش کردند و الان هم رویش گلدسته و پنچره گذاشته اند. اما این چاه غیبت نیست. چاه غیبت مشهور در شهر سامره عراق است و این چاه را در اصل برای انداختن عریضه و پول درست کردند و فکر کنم مبلغ عریضه دویست تومان شده و از تمامی شهرها مسافران را با یک وعده شام و یک وعده صبحانه به مبلغ هزار تومان می آورند که مابه التفاوت را جمکران می دهد که درآمدش از نذورات و خریدهایی است که مسافر در محل انجام می دهد

.







mercoledì 29 agosto 2012

یک نفرم یک نفره امشب ساعت 10 یادت نره !

هر نفر یه یک نفر در خارج از وب خبر رسانی کند مگر یک سوت زدن چقدر هزینه دارد فقط یک سوت بزنید اگه کسی خواست الله و اکبر بگوید هر کسی هر طور میخواهد ، بحث بر سر کدام شعار نیست بحث سر سر کشیدن از پنجره و فریادی زدن است حالا هر چی باشد فرصت را از دست ندهیم فقط به یک نفر خبر رسانی کنیم . ما هر کدام یک رسانه ایم و- ما بیشماریم - این را از یاد نبریم

 

martedì 28 agosto 2012

فراخوان بانگ شبانه چهارشنبه و پنج شنبه ساعت 10 شب

دوستان یادتان هست  ، ما ها هر کدام رسانه ای هستیم ، صدای خود را به گوش همراهان دربند  خود  برسانیم

sabato 16 giugno 2012

آیت الله جوادی آملی به علی لاریجانی: خودمان را فریب ندهیم 80 در صد نظام فلج است




علی لاریجانی رئیس مجلس برای دیدار با شماری از روحانیون ارشد قم راهی این شهر شد و در این سفر با آیت‌الله عبد‌الله جوادی آملی دیدار کرد. جوادی آملی در این دیدار به علی لاریجانی گفت:

خودمان را فریب ندهیم؛ ما مثل کسی که قلبش ۸۰ درصد از کار افتاده و با ۲۰ درصد کار می‌کند هستیم. تعارف هم نکنیم، با ۲۰ درصد زنده‌ایم و ۸۰ درصد با ربا بسر می‌برند. اختلاس سه هزار میلیارد تومانی در بانک صادرات و پرونده فساد بیمه ایران را ببینید.

وقتی تسهیلات بانکی با سود ۲۰ درصد ارائه می‌شود این سود‌ها بعد از ۵ سال ۱۰۰ درصد می‌شود و چیزی برای کسی که وام گرفته نمی‌ماند.

پیک نت 27 خـــــرداد

venerdì 1 giugno 2012

زمستان استبداد می رود و روسیاهی بر ذغال می ماند!


این مرد چقدر دوست داشتنی است ، هرگز از یادش نمیبریم ، منتظریم که آزاد شوی ! ک 

martedì 29 maggio 2012

انقلاب شد که "کاهن" ها، شادی را روی کاغذ بکشند. چه خیال باطلی!



"کاهن" فقط 5 سال دارد. شاید هم 5 سال و نیم. تازه یاد گرفته بود به کمک پدرش، روی دو پایش بایستد و چند قدم جلو برود، که او را از دستان پدرش محروم کردند. پدرش را بردند و او تازه دو سال و شاید هم دو سال و نیم داشت. نیم سال هائی که برای بچه ها به نیم قرن می ماند

حالا پدرش که هنوز یادش هست او را اغلب "بابا" و گاهی هم نوک زبانی "بابک" صدا می کرد و قند در دل پدرش آب می کرد، در زندان است. در اوین است. از دو سال و نیم پیش و شاید هم بیشتر

اما مادرش خوب میداند چه روزی دست شوهرش "بابک" را از دست پسرش "کاهن" بیرون کشیدند و او را با خودشان بردند. بردند اوین. آن زمان، عاشورای سال 88 بود. و حالا، کاهن نه تنها روی پایش ایستاده بلکه با همان پاها، به همراه مادر، بعضی جمعه ها می رود اوین. می رود که "بابا" را ببیند. گاهی می بیند و گاهی هم نمی بیند. یعنی گاهی باباش را از دالان های پیچ در پیچ می آورند و پشت یک دیوار شیشه ای می نشانند تا با کاهن چند کلمه ای صحبت کند و گاهی هم دیگران می آیند اما بابای او نمی آید. یعنی او را نمی آورند، و او دست در دست مامانش که اشک می ریزد و مدام چنین روزی را برای صاحب زندان آرزو می کند به خانه باز می گردد. وقتی می رسند به خانه، هر دو خسته اند. مادرش به مادر بزرگ ها و پدر بزرگ ها و خاله... تلفن می کند و خبر میدهد که "بابک" را دیدیم و یا ندیدیم. و در فاصله این گزارش های تلفنی، کاهن یک گوشه ای می نشیند و نقاشی می کشد. بزرگترین حادثه زندگی اش، رفتن به اوین و دیدن سالن ملاقات زندانیان است. بنابراین، همان را می کشد که تاکنون دیده و تصویر آن برای همیشه در ذهنش نقش بسته است. همه نقاشی های او شرح همین صحنه است، گاهی پدرش هم روی کاغذ هست و گاهی هم نیست. نقاشی های او، شرح حال 33 ساله، نه! چرا 33 ساله؟ بلکه چندین دهساله دهها هزار کودک ایرانی است. کودکانی که برخی از آنها حالا پدر شده اند، اما کودکی شان را با دیدن این نقاشی ها به یاد می آورند و شاید هم برای فرزندان خود نقاشی های "کاهن" را تعریف کنند. از اوین دوران خود بگویند، از گورستان خاکی خاوران و از

انقلاب شد که "کاهن" ها، شادی را روی کاغذ بکشند. چه خیال باطلی! و این "کاهن"، شرح روزگار همه "کاهن"هاست

پیک نت 9 خـــــرداد

sabato 19 maggio 2012

نوع تازه قتل های زنجیره ای 11 فرماندهان معترض سپاه طی چند ماه ایست قلبی کرده اند!









بخش هائی از نامه تازه روح الله زم، از بازداشتی های کودتای 22 خرداد و پسر حجت الاسلام محمد علی زم، که سالهای مسئول موسسه سینمائی جمهوری اسلامی بود به به علی خامنه ای:



"اکنون زمان گفتار پنجم من بعنوان یک فرد عادی از جامعه ستم زده ایران تحت زعامت شما و شما بعنوان زعیم جامعه ایران فرا رسیده است

این گفتار یکطرفه زمان زیادی نیست که آغاز شده, اما در همین زمان کوتاه مباحث اساسی میان ما رد و بدل گردیده , بطوریکه تاثیر این کلام در جامعه بقدری بوده است که طبق اخبار رسیده عصبانیت "جمع جاهل" اطرافیان شما و خبر سازیهای کاذب آنان را علیه من بدنبال داشته است...برای همچون منی ,نه آن عصبانیت مهم نیست و نه آن خبر سازیهای آشکار و رایج, مهم بیان مطالبات جامعه ستمدیده و فروخفته ایران است و طرح نکاتی که از نظر حکومت ایران جزء خطوط قرمز برای "حفظ امنیت ملی" تلقی میشود.چه اینکه شورای عالی امنیت ملی نامه نگاری مستقیم به رهبر را جزء خطوط قرمز نظام برای "حفظ امنیت ملی" بر شمرده و خواستار برخورد مستقیم با عوامل آن شده است.مطلب مهم دیگری که مرا به نوشتن ناگفته ها با شما تشویق میکند اصرار شخصیتهای موجه مورد قبول جامعه ایران در پیمودن این راه خطیر است که باعث میشود بر این راه خود اصرار ورزم.





عدم پاسخگویی شما این شائبه را برای بسیاری از فعالین و دلسوزان ایجاد می نماید که "نامه نگاری" به رهبر کاری از پیش شکست خورده است و نتیجه ای ملموس را در پی ندارد.اما من میدانم که این نامه ها جزو خطوط قرمز شماست و شما تحمل پاسخگویی و عمل به "شانیت مسئولیت"خود را بر نمی تابید و حکومت شما نیز این عمل را جزء خطوط قرمز امنیتی خود میداند...پس من آگاهانه بر ادامه این راه پر خطر اصرار می ورزم و همانطور که اطلاع موثق دارم که نامه های قبل مرا خوانده اید و بعضا در برخی از موارد دستور پیگیری هم داده اید شما را به خواندن مکاتبات بعدی خود دعوت می کنم.

شما برای تحکیم پایه های رهبری خود در ایران سالها کوشیده اید و اطرافیان شما,سعی داشته اند به انحای مختلف شما را "قدسی سازی" کنند . از رهبر ایران بعنوان واسطه فیض زمین و آسمان یاد کنند.این مهم گاه بر پرتاب کردن نور"پرژکتورهای متعدد" بر صورت شما اتفاق افتاده داده, گاه با ایراد "تعابیر سخیف" و "عوامفریب" توسط اطرافیان شما و سکوت شما در برابر آن پرتاب نور و این تعابیر نا زیبا , به معنی تایید و چراغ سبز برای ادامه روند گذشته است.

شما سالها کوشیده اید در تمام امور ریز و درشت مملکتی چنگ اندازی کنید و تمام عزل و نصبهای حکومتی را زیر فرمان خود بگیرید.

در اصل 111 مانیفست حاکم بر ما آمده است:

"هر گاه رهبر از انجام وظایف قانونی خویش ناتوان شود و از صفات قانونی مترتب بر این جایگاه دور گردد از مقام خود بر کنار میشود و تشخیص این امر بر عهده خبرگان رهبری ست"

سوال مهمی که پیش می آید این است که اگر خبرگان رهبری توان برکناری رهبر را نداشته باشد , تشخیص این امر بر عهده کیست؟

کیست که نداند "خبرگان رهبری" مجلسی تشریفاتی و ناتوان است و افراد این مجلس افرادی چاپلوس , منفعت طلب , و تحت نفوذ نهادهای امنیتی ایران هستند؟

کیست که نداند اداره ای کوچک در یک ناحیه تهران, مانند اداره برق یا اداره آب و فاضلاب تاثیر گذاریش در منطقه تحت حاکمیت خود از تاثیر گذاری خبرگان رهبری بر وظایف ذاتی خود بیشتر است؟

نتیجه اینکه این انفعال و ایستایی به حدی شده است که شما و اطرافیانتان بطور مستقیم خبرگان را از دخالت در امور رهبر منع می کنید و بقیه هم مجبورند اطاعت کنند . چون همه امور در ید قدرت شماست.

شخصیت شما, شخصیت پاسخگویی نیست و همواره از دادن پاسخ به افکار عمومی متنفر هستید و خود را در جایگاهی قرار نمی دهید که افراد از شما سوال نمایند. درحالیکه قانون اساسی "شانیت رهبری" را شانیت مسئولیت و پاسخگویی می داند. هر چند بر من یقین است که شما در برابر چند سوال ذیل پاسخی برای گفتن ندارید و من اگر لیست مطالبات را برای پاسخگویی شما عرضه کنم شما از پاسخ دادن ناتوان می مانید.پس در همین حد به چند سوا اکتفا می نمایم تا به نتیجه گیری اصلی برسم.

  1-
سن مصرف مشروبات الکلی درکشور به 16-15 سال رسیده است؟ در سال 1388 حدود 25 میلیون لیتر مشروبات الکلی در کشور مصرف شده است؟ یکی از اقلام عمده و سود آور که روزانه در داروخانه های کشور توسط مردم مصرف میشود الکل سفید است؟ 20% تولید الکل اتیلیکی کل کشور به تولید الکل سفید مشغولند؟ طبق آمارها مصرف مشروبات الکلی اعم از الکل سفید,الکل وارداتی و مشروبات دست ساز سهم هر ایرانی را از مصرف سه و نیم لیتر براورد کرده است. پایه غلظت مصرف الکل در ایران 40% و در اروپا 3% است!

اگر شما قرار بود مقامی پاسخگو باشید چه جوابی به این سوال می دادید؟
2-
  مصرف مواد مخدر صنعتی در میان ملت به آنجا رسیده که حتی برخی کسبه تهران نیز این مواد را می فروشند و جوانان برای فرار از مشکلات جاری خود به این مواد پناه می برند.


3-
  یازده تن از سرداران جنگ ایران-عراق طی حوادث مشکوکی از دنیا رفته اند. عموما مرگ آنها "ایست قلبی" عنوان شده است. اینکه در عرض سه- چهار ماه این تعداد از سرداران سپاه پاسداران آنهم پس از وقایع وحشیانه حکومت شما در سال 88 و پس از تسویه حسابهای درون سازمانی وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران با عنوان مشترک "ایست قلبی" بمیرند تعجب شما را بر نمی انگیزد؟ چرا یک پیام تسلیت خشک و خالی خطاب به خانواده های آنان نمی دهید؟ این عدم واکنش توسط شما ما را به این نتیجه می رساند که شما در حال پاکسازی افراد مخالف با تفکر خود در سپاه و وزارت اطلاعات و دیگر ارگانهای تاثیر گذار هستید. نمونه جدید و پیشرفته ای از "قتلهای زنجیره ای" در حال وقوع است .
4-
  کیست که نداند احمدی نژاد "بادکنکی" است که شما آنرا باد کردید. ولی شما چنان آنرا با شدت باد کردید که ناغافل در صورت خودتان ترکید و صدایش همه جا را لرزاند. شما چنان در برابر احمدی نژاد دست به عصا و ترسو نشان می دهید که آن نشانه های مصرح در قانون اساسی را که "صفات رهبری" ست زیر سوال برده اید و کیست که نداند برای رفتن بی سر و صدای احمدی نژاد هزاران نقشه و برنامه در سر پرورانده اید که او برای شما زحمت ایجاد نکند. احمدی نژاد برامده از استبداد و تفکر سنتی و غیر واقع بین شماست.او مشکلات عدیده ای برای ملت ایران و سرزمین مادریمان ایجاد کرد و می کند. اما شما در برابر او ناتوانید.

 5-
به خاطر ندارم که تعداد مجسمه هایی که در یکروز در شهر تهران گم شد چند تا بود؟ اما درست در پایتخت,همانجا که مرکز حکومت ایران است و مرکزیت نهادهای سیاسی- امنیتی در آنجاست تعداد زیادی مجسمه هیولاگون گم شد و دو سال است پیدا نشده. نهادهای مسئول هنوز میگویند پیدا نشده و عوامل این سرقت را شناسایی نکرده ایم!

عقیده من اینست که این یک نقشه از پیش طراحی شده با هماهنگی سایر ارگانها بوده است و شما این را میدانید.

  6-
آیا در حکومت شما به زندان افکندن مادر دو فرزند که اتفاقا دچار فلج عضلانی نیز هست , صرفا به جرم بیان عقیده و انجام فعالیت های مربوط به "حقوق بشر" افتخار آمیز تلقی می شود که بر انجام آن اصرار می ورزید؟ میخواهید قدرت حکومت خود را به چه کسانی نشان بدهید؟ آیا اساسا انجام چنین کاری برگرفته از قدرت است یا ترس روزافزون شما و حکومتتان از افراد؟ آیا عدم رسیدگی به تخلفات افرادی ذیل حکومت شما و گوش به فرمان شما تبعیض شما را به جامعه تزریق نمی کند؟ چرا به شکایت مصطفی تاج زاده علیه آیت الله جنتی رسیدگی نمی شود؟ چرا افراد موثر جامعه را به زندانها می افکنید؟ نسرین ستوده ها, محمد علی دادخواه ها, محمد رضا معتمد نیا ها و...

چرا به شکایت 7 نفر از سردار مشفق بدلیل مهندسی انتخابات سال 1388 رسیدگی نمی شود؟ مطمئن باشید اگر رسیدگی کنید نه سردار مشفق به دلیل "ایست قلبی" از دنیا خواهد رفت و نه از عمر هزاران ساله آیت الله جنتی چیزی کم بشود! این عدم استواری شما در دفاع از حق , صفات رهبری را از شما سلب و شما را خود به خود غیر مشروع میسازد.

 7-
فرض کنید در حکومت شاه یکی از فرزندان شما مثل آقا مصطفی یا مسعود یا مجتبی که 23 سال بیشتر سن نداشته باشند در پی اعتراضی ساده جلوی ژاندارمری یا شهربانی کشته میشدند. بعد شما به این کار اعتراض می کردید و گریه و شیون و زاری. بعد زمانیکه بر سر مزار پسرتان بودید ساواک شما را دستگیر و به سه سال زندان محکوم میکرد. آنوقت راجع به شاه در سخنرانی هایتان چه می گفتید؟

"رامین رمضانی" 23 ساله در روز 25 خرداد جلوی پایگاه بسیج با گلوله مستقیم "قاتلان" بسیجی کشته می شود. پدرش اعتراض و دادخواهی می کند. بر سر مزار فرزندش میرود. نیروهای امنیتی پدرش را بر مزار فرزندش دستگیر و به سه سال زندان محکوم می کنند.

فرق ولایت فقیه با نظام پادشاهی و علی خامنه ای با محمد رضا پهلوی در چیست؟ محمد رضا به زعم شما چنان کرد و سید علی خامنه ای به زعم ما چنین.

نتیجه گیری ساده:شاه طاغوت بود. شما نیز طاغوت

شاه کافر بود.شما نیز کافر

شاه فاسد بود.شما نیز فاسد

شاه قاتل بود.شما نیز قاتل

و در نهایت: شاه رفت و "سید علی خامنه ای" نیز باید برود.

چه پاسخی دارید؟
8-
  به لطف رهبری شما در ایران افراد بسیاری از دین اسلام گریزان شدند. تنها در کشور هلند و در سال 88 تعداد 2000 نفر از ایرانیان پناهنده و به دین مسیحیت گرویدند. وسعت این اتفاق را میتوانید به چند برابر و در کشورهای مختلف از جمله داخل ایران ضرب و تقسیم کرد. آیا این افراد در مدارس جمهوری اسلامی پرورش نیافته بودند؟ آیا در صفوف مدرسه با سرهای از ته تراشیده در سرما نمی ایستادند تا "کلام خدا" از بلندگوی مدرسه پخش شود و بعد سر کلاسها بروند؟ آیا این افراد در پادگانها سربازی نرفتند و زیر نظر "سازمانهای عقیدتی- سیاسی" نبودند؟ آیا برای آنها صبح و شام از تلوزیون جمهوری اسلامی اذان و قران پخش نکردید؟ چرا نتیجه چنین شد؟ چطور و کجا قصد دارید به اشتباه خود در رهبری مردم ایران اقرار کنید؟ چطور میخواهید مسئولیت دین گریزی افراد را در جامعه ایران بپذیرید؟ "گشت ارشاد" و اصولا نیروی انتظامی بدون اذن شما مگر میتواند در جامعه جولان دهد و تبدیل به " آزار دهنده اجتماعی و عقیدتی" مردم ایران شود؟ شما اجرای پروژه ای را بر عهده دارید که هدف اصلی آن دین گریزی و "اسلام زدائی" کردن ایران است. خواسته یا ناخواسته شما مسئولید.

در پایان لازمست یاداوری کنم که یکی از اقوام و نزدیکان شما که بسیار به او علاقه مندید و از قضا مدیر مدرسه من در سال اول دبیرستان نیز بوده است , قصد دارد با حمایت مستقیم شما دگر بار به ریاست مجلس منصوب شود. ایشان مورد حمایت جبهه پایداری به زعامت "محمد تقی مصباح یزدی" نیز هست که درباره آقای مصباح و کارکرد ایشان در حکومت ایران نیز حرفهای ناگفته بسیاری است که مجال آن اکنون نیست. تقاضا دارم کمی در پیشینه ایشان (عضویت دفتر فرح پهلوی) و ریاست پدرشان در قبل از انقلاب در ساواک شیراز تامل فرمایید.

پیک نت 30 اردیبهشت


















ا


sabato 12 maggio 2012

هشدار به خانواده ها قرص های همراه قرص فلج اطفال را قبول نکنید!

تا جائیکه حرف میزنید و خرافات را پخش میکنید حرفی نیست اما با جان بچه های مردم که نمیتوانید بازی کنید


خبرگزاری فارس یک مصاحبه جهانی را روز گذشته منتشر کرد. این مصاحبه مربوط به یک کشف جهانی است که در تهران انجام شده است. چیزی شبیه همان تولید اورانیوم توسط یک دختر بچه در زیر زمین خانه اش که احمدی نژاد در همان ابتدای جنجال هائی که بر سر فعالیت اتمی ایران راه انداخته بود اعلام کرد.

کشف جدید، که بنام یک زوج دانشجو ثبت شده مربوط است به کشف "ژن بی حجابی"!

الهام غلامحسینی و همسرش، رجب فاطم زاده در ارتباط با کشف بزرگ خود به خبرگزاری فارس گفته اند:

«یکی از دغدغه های همیشگی مقام معظم رهبری، حفظ و رعایت ارزشهای اسلامی در کشور است. روی همین اصل، من و همسرم از سالها قبل به صورت مستمر اقدام به تحقیقات گسترده ای در این زمینه کردیم. اواخر سال هشتاده و سه بود که ما به نتایج بسیار مهمی رسیدیم و تقریبا مطمئن شده بودیم که به زودی ژن عامل بی حجابی را کشف خواهیم کرد. به نهاد ریاست جمهوری(دوران ریاست جمهوری خاتمی) که آن زمان در دست اصلاح طلبان بود مراجعه کردیم و گفتیم که ما چنین تحقیقاتی را دنبال کرده ایم و چیزی تا نتیجه دادن آن هم باقی نمانده و تنها چیزی که از شما میخواهیم این است که اندکی بودجه در اختیار ما قرار بدهید. با کمال تاسف شخص رئیس جمهور وقت، نه تنها کمکی به ما نکرد بلکه دستور به تعطیلی آزمایشگاه و روند تحقیقات داد.

تقریبا یک سالی از این قضیه گذشته بود که یک روز چند نفری از نهاد ریاست جمهوری به خانه ما آمدند. شخصی که بعدا فهمیدم برادر دکتر احمدی نژاد هستند به من گفتند که ما کاملا در جریان تحقیقات گذشته شما هستیم و میدانیم که اصلاح طلبان چه خیانتی در حق شما و کشور کرده اند. برادر رئیس جمهور به من گفتند که شخص دکتر احمدی نژاد خواستار این هستند که ما مجددا تحقیقات خودمان را ادامه بدهیم.

به دستور دکتر احمدی نژاد بلافاصله آزمایشگاهی مدرن با تمامی امکانات در اختیار ما قرار داده شد. ما بلافاصله دست به کار شدیم و در کمتر از یک سال توانستیم ژن عامل بی حجابی را کشف کنیم.



شاید با خود بگوئید پس چرا این قدر دیر این کشف بزرگ اعلام شد؟ در حقیقت کشف ژن عامل بی حجابی دستاورد بزرگی بود اما به تنهایی کافی نبود. ما میخواستیم با کشف این ژن راهی برای خنثی سازی آن پیدا کنیم و همین موضوع هم سبب شد که خبر کشف آن تا به امروز به تاخیر بیفتد و البته امروز با افتخار میگوییم که علاوه بر کشف ژن عامل بی حجابی موفق به ساخت دارویی جهت خنثی سازی آن نیز شده ایم. این دارو فعلا بر روی رده سنی زیر هفت سال آزمایش میشود و چنانچه انتظارات ما را برآورده کرد برای سنین بالاتر نیز ساخته میشود."



خبرگزاری فارس" قابل ذکر است که این دارو به زودی همراه با قطره فلج اطفال در طرحی ملی و به صورت گسترده در سراسر کشور توزیع خواهد شد.



پیک نت: شوخی و یا جدی، از دوران رضا شاه نقل است که یکبار او از دیوانه خانه "امین آباد" تهران بازدید می کند. در میان دیوانه ها پزشکی بوده که خود را به شاه می رساند و مدعی می شود که او را با توطئه همکاران حسودش به دیوانه خانه آورده اند. تحقیقاتی روی داروها دارد و قرص های داروئی می سازد و در دیوانه خانه هم به کار تحقیقاتی اش ادامه میدهد. از آنجا که کسی جرات نداشته، پیش از سئوال رضا شاه از او، دهان بگشاید، همه اطرافیان شاه سکوت می کنند و رضاشاه با عصبانیت و پرخاش به مسئولین دیوانه خانه همراه آن پزشک به اتاقش می رود تا تحقیقاتش را ببیند. پزشک مدعی قوطی کبریت های متعددی داشته که درون آنها قرص های دست ساز خود را نگهداری می کرده است و به شاه نیز توصیه می کند برای جلوگیری از هر نوع بیماری می تواند از آن قرص ها مصرف کند. اطرافیان که دیگر سکوت را جایز نشمرده و بیم داشتند رضا شاه یکی از قرص ها را بخورد، آهسته زیر گوش اعلیحضرت به عرض می رسانند: قربان این دیوانه، هر روز از مدفوعش این حب ها را درست می کند. قبل از انتقال به دیوانه خانه نیز کارش همین بوده و از این قرص ها به بیمارانش میداده که براثر شکایت آنها دستگیر و محاکمه شده و چون دیوانه تشخیص داده می شود به اینجا منتقل می شود.

پیک نت 23 اردیبهشت

mercoledì 9 maggio 2012

استقبال از سفیر اخراجی از برزیل که قهرمان شنای زیر آبی است

اصلا" اگه کاری غیر از این میکردند بایست تعجب کرد!  در ج اسلامی دین بهانه ای شده است برای چپاول مردم

دولت برزیل، سفیر جمهوری اسلامی "حکمت الله قربانی" در این کشور را اخراج کرد. دلیل و بهانه این اخراج ماجرائی جنجالی بود که در یکی از استخرهای شنا، در پایتخت برزیل روی داده بود. بموجب آنچه که مطبوعات برزیل نوشتند، گویا ایشان در استخر مختلط "زنانه و مردانه" زیرآبی رفته و دست درازی هائی کرده بود. آنها که دست درازی شده بودند دختران زیر 15 سال بودند و شاکی شدند و پرونده تشکیل شد. ظاهرا سفیر فکر کرده بود برزیل هم مثل جمهوری اسلامی است و برای دختران 9 ساله جشن بلوغ می گیرند!

این که به ادعای سفیر، جنجال بر سر زیر آبی رفتن وی بهانه ای سیاسی بوده یا نبوده و یا این که اگر استخر مختلط خوب است و می توان در آنجا شنا کرد، چرا در جمهوری اسلامی ممنوع است و یا این زیر آبی با زیر آبی اتمی ارتباطی داشته و یا نداشته و سئوالات دیگری از این دست، کم اهمیت است، اما این که هنگام بازگشت قهرمان زیر آبی، گروه ضربت دانشجویان حزب الهی تهران به استقبال ایشان در فرودگاه امام خمینی رفته پر اهمیت. ماجرای اخراج و بازگشت را می شد بی سر و صدا پشت سر گذاشت و رسانه ای نکرد، اما چنین نکردند و عکس استقبال گروه ضربت حزب الله تهران و انداختن دسته گل به گردن سفیر را هم منتشر کردند. اخراج شده که شده، بازگشته، که بازگشته. دیگه استقبال و دسته گل برای چه؟


از پیک نت 

martedì 8 maggio 2012

واکنش میرحسین موسوی به اعدام فرزاد کمانگر و چهار شهروند بیگناه دیگر (بیست اردیبهشت 1389)

 "اعلام اعدام ناگهانی پنج نفر ازشهروندان کشور بدون آنکه توضیحات روشن کننده ای از اتهامات و روند دادرسی ومحاکمات به مردم داده شود شبیه روند ناعادلانه ای است که در طول ماه های اخیر منجر به صدور احکام شگفت آور برای عده زیادی از زنان ومردان خدمتگزار وشهروندان عزیز کشور ما شده است.
وقتی قوه قضائیه از طرفداری مظلومان به سمت طرفداری از صاحبان قدرت ومکنت بلغزد مشکل است که بتوان جلوی داوری مردم را در مورد ظالمانه بودن احکام قضایی گرفت. چگونه است که امروز محاکم قضایی از آمران وعاملان جنایتهای کهریزک و کوی دانشگاه و کوی سبحان وروزهای۲۵ و۳۰ خرداد وعاشورای حسینی میگذرند وپرونده های فساد های بزرگ را باز نشده می بندند وبه صورت ناگهانی در آستانه ماه خرداد ، ماه آگاهی وحق جویی پنج نفر را با حواشی تردید بر انگیز به چوبه های دار می سپارند؟ آیا این است آن عدل علوی که به دنبالش بودیم؟"

فرزاد کمانگر فعال حقوق بشر، فعال محیط زیست، روزنامه‌نگار، فعال صنفی، و معلم کرد ایرانی بود که به اتهام واهی عضویت و همکاری گروههای مخالف حکومت در سحرگاه روز یکشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ در زندان اوین اعدام شد.

mercoledì 2 maggio 2012

به کدامین گناه با این مادر اینچنین رفتار میکنید ؟



به جرم دفاع از حقوق بشر مردم ایران

این نرگس محمدی است که به جرم دفاع از حقوق بشر مردم ایران در بند زنان زندان کودتا در اوین اسیر است. زیر فشار زندان دچار بیماری فلج عضلانی شده است. دو فرزند چشم به راه در خانه دارد و خود چشم به راه دیدار فرزندانش، که سنگدلال ممکن نمی سازند

از پیک نت 



 





domenica 22 aprile 2012

از یک گزارش دریافتی حضور ناگهانی شیخ مهدی کروبی در کاشان



سلام - چهارشنبه هفته گذشته، به صورت ناگهانی شیخ مهدی کروبی را به همراه یک تیم امنیتی به کاشان آوردند و بردند به چند خانه تاریخی کاشان. گفتند که ایشان را برای دیدن این خانه ها به کاشان آورده اند. در خلال این بازدید، که عده ای از مردم بازدید کننده این خانه های تاریخی متوجه حضور کروبی شده و با اشتیاق به او خیره شده بودند، وی در میان ماموران با صدای بلند گفت:

« بسم الله الرحمن الرحیم. تاکید میکنم بر مواضع خود محکم ایستاده ام و هیچ خلل و تردیدی در این زمینه ندارم.»

ماموران که پیش بینی این صحنه را نکرده بودند، شتابزده آقای کروبی را باز گرداندند به اتومبیلی که با آن وی را آورده بودند.

من در جمع مردم و شاهد این صحنه بودم و با اطمینان میتوانم بگویم که حال عمومی شیخ شجاع مساعد بود.

پس از این واقعه، "علی انسانی" که از مداحان معروف است، به کاشان آمده و تاکنون چند بار به منبر رفته و بی آن که نام موسوی و کروبی را بیآورد، علیه مخالفان رهبری سخنرانی و مداحی کرده است.

پیک نت 3 اردیبهشت

martedì 17 aprile 2012

تکرار این توحش پس از یکصد سال



تهران، پایتخت ایران، یکصد سال پیش، تنبیه یک خلافکار. (1910) و حالا در جمهوری اسلامی نام این توحش را گذاشته اند تعزیر
 اسلامی و هرگاه که توانسته اند در برابر دیدگان مردم اجرا کرده اند. بخش مهمی از گسترش ویروس خشونتی که در جامعه پخش است، حاصل همین بازگشت به یکصد سال پیش است. حاکمیت هنوز به عمق عبور تاریخی ایران از شرایط یکصد سال پیش پی نبرده است و به همین دلیل نیز درک نمی کند که بازتاب این خشونت در جامعه و در آینده رویدادهای ناگهانی در ایران چه عواقب دردناکی خواهد داشت. تنبیه خیابانی. عکس از کتاب جغرافیای بین المللی. 1910

sabato 7 aprile 2012

اخوان المسلمین بهار عربی را مصادره کرده




همه کسانی که تصور کرده بودند دوران "اخوان المسلمین" در خاورمیانه پایان یافته، اکنون با زیرآبی که اخوان المسلمین در بهار عربی رفته و سر از قدرت در مصر و تونس درآورده، در ارزیابی خود تجدید نظر کرده اند. حتی این احتمال قوی است که رئیس جمهور آینده مصر از رهبران اخوان المسلمین باشد. در سوریه نیز یک سر شورش ها به اخوان المسلمین وصل است. بنابراین مرور دوباره تاریخ شکل گیری اخوان المسلمین و بازشناسی رهبران اولیه آن ضروری است. کتاب "بازی شیطانی" نوشته "روبرت دریفوس" تحقیقی است در همین زمینه.

رابرت دریفوس روزنامه نگار ساکن ایالات متحده امریکاست. وی فارع التحصیل دانشگاه کلمبیا است و تحقیقات زیادی راجع به سیاست‌های امریکا و برنامه‌های جنگی این کشور پس از حادثه یازدهم سپتامبر انجام داده است. پژوهش‌ها و نوشته‌های وی در مورد جنگ در عراق شهرت زیادی دارد. دریفوس عضو انجمن امریکایی روزنامه نگاران و نویسندگان نیز هست.

کتاب بازی شیطانی تحقیقی است در باره ریشه‌های اخوان‌المسلمین در خاورمیانه عربی که خواه نا خواه با فعالیت "فدائیان اسلام" و سپس "انجمن حجتیه" در ایران در ارتباط است. این بازی بزرگ را ابتدا انگلستان در خاورمیانه آغاز کرد و سپس امریکا نیز دنباله آن را به بهانه خطر سرخ گرفت. دراین کتاب، واقعیاتی بصورت مستند مطرح می‌شود که هر لحظه با خواندن بخش‌هائی از آن، اوضاع کنونی ایران، سرانجام بهار عربی، دولت احمدی نژاد، تئوری‌های مصباح یزدی و شارلاتانیسمی که امثال دکتر عباسی در سالهای اخیر، ابتدا در درون سپاه پاسداران و سپس در همایش‌های بسیج به راه انداخته همخوانی کامل دارد. این همخوانی چنان است که برای حضور همان دستگاه‌های جاسوسی انگلستان که اخوان المسلمین را بنا نهادند و همان دست‌های امریکائی که از آن حمایت کردند، در آنچه درایران می‌گذرد جای تردید باقی نمی گذارد.

برای درک بازی تاریخی که قدرت های بزرگ جهانی با گروه های اسلامی کرده اند، آگاهی از دیدار سید ضیاء با محمد رضا شاه، در روز ترور سپهبد رزم آراء جالب است. سید ضیاء می گوید که هنگام ملاقات من با شاه، او بسیار مضطراب و نا آرام بود تا این که سرانجام اسدالله علم وزیر کار کابینه رزم آراء شتابزده وارد اتاق شد و خطاب به شاه گفت: کار با موفقیت انجام شد و از شرش خلاص شدیم!

از این ترور که دربار در آن دست داشت و گفته می شود یک سر ماجرا به رقابت های انگلستان و امریکا بر سر نفت ایران باز میگشت، گروه فدائیان اسلام و موتلفه اسلامی بعنوان یک شاهکار مبارزانی یاد کرده و آن را در دفتر خود ثبت کرده اند. شاید خلیل طهماسبی که ترور را انجام داد نمی دانست آلت دست چه کسانی شده، اما می توان تصور کرد که رهبران او هم نمی دانستند!
پیک نت 17 فروردین