domenica 4 dicembre 2011

سردار نقدی فرمانده حمله به سفارت و باغ مسکونی قلهک بود

قضیه حمله به سفارت انگلیس مثل اینکه برای آمرانش گران تمام شده که حالا به نوعی آنرا میخواهند به نیروهای خود سر که همه کاره هم هستند نسبت بدهند در این رابطه تحلیلی در باره علت این وبلاگ نویسی و خاطره نویسی عاملان این حرکت را میخوانیم




چند وبلاگ که نویسندگان آنها باصطلاح حزب الهی و بسیجی اند، آغاز به خاطره نویسی در باره حمله به سفارت انگلیس و باغ قهلک (محل مسکونی کارکنان سفارت) کرده اند. خاطره نویسی هائی که در چارچوب صحبت ها و موضع گیری های جدید علی لاریجانی رئیس مجلس- هر حرکتی باید در چارچوب قانون باشد!- صورت می گیرد. این خاطره نویسی ها، به قلم کسانی که در جمع مهاجمان بوده اند، می خواهد اینگونه تبلیغ کند که حمله به سفارت و آن ویرانی که در هر دو محل به بار آمد، فرمان حکومتی نبود و عده ای خودسر که در میان مهاجمان بودند دست به این اعمال زدند. شک نیست که دستور این بازی تازه نیز از همان محلی صادر شده که طراح و هدایت کننده حمله بوده و حالا با این وبلاگ نویسی ها می خواهد شانه خود را از زیر فشار بازتاب جهانی و واکنش داخل حکومتی واقعه بیرون بکشد. تعجیب آور این که سایت خبری بی بی سی نیز این وبلاگ نویسی های امنیتی و هدایت شده را وسیعا بازتاب داده است!

این درحالی است که در سومین پیامی که پیک نت از داخل کشور دریافت داشته، با اطمینان قید شده است: « فرماندهی مستقم حمله به ساختمان سفارت در خیابان فردوسی را شخص سردار نقدی برعهده داشت. او در یک مینی بوس شیشه سیاه، در ضلع جنوبی خیابان کوشک عملیات را با بی سیم رهبری می کرد و آمبولانسی که آن هم با شیشه رنگی در فاصله ای اندک از مینی بوس نقدی و مشرف به سفارت، از عملیات مستقیما فیلمبرداری می کرد و از همانجا به مرکزی که در بیت رهبری قرار دارد فیلم را رله می کرد. در مرحله دوم نیز، ابتدا مینی بوس حامل نقدی محل را به قصد باغ قلهک ترک کرد و متعاقب آن مهاجمینی که با فرمانی که از طریق بی سیم به فرماندهان آنها داده شد، و همگی از کادرهای سازمان بسیج بودند با اتوبوس های مخصوص به باغ قلهک منتقل شدند. همین فرماندهی عملیات و فیلمبرداری در حمله به باغ قلهک نیز تکرار شد. در مدتی که حمله به ساختمان سفارت جریان داشت، شبکه موبایل در منطقه مختل شده بود و ارتباط نقدی با داخل سفارت از طریق بی سیم ویژه بود.»

این گزارش در تناقض کامل است با آنچه بعنوان وبلاگ نویسی مهاجمین بسیج شروع شده و هدف از آن، تلقین و تبلیغ اختلاف در میان مهاجمین و حمله برنامه ریزی نشده به باغ قلهک و همچنین ویرانی به جای مانده از حمله به ساختمان سفارت در خیابان فردوسی است.

venerdì 2 dicembre 2011

دلم برایت تنگ است بانو - نوشته مریم شربتدار برای زهرا رهنورد


دلم برایت تنگ است بانو، آنقدر که دیگر حتی خاطرات آن روزهای با تو بودن در جلسات قرآن و یادآوری قرائت و صوت زیبایت نیز درمانش نیست.ـ

یادش به خیر ، سال گذشته را می گویم؛ همسرم در مرخصی و این سوی میله ها بود و هنوز تو و شوی صبور و مقاوم تو را به بند نکشیده بودند. هنوز می توانستیم عید غدیر را به تو و آن سید بزرگوار، تبریک گفته و صدای امیدبخش شما را از آن سوی سیم ها و خطوط تلفن بشنویم و امسال اما تلاشهایم برای ارسال حتی کلمۀ کوتاه تبریک نیز بی نتیجه است و می دانم حال عزیزان دلبندت را که از غدیر و سیادت این سال ها، تنهایی های علی و غربت و معصومیتش را با تمام وجود حس می کنند.ـ

بانوی سبزم! دلم تنگ لحظه لحظه های دیدارت با خانواده های آزادگان و شهیدان و جانبازان است و قطره های اشکی که از چشمان نگرانت جاری می شد از ظلم ها و پلشتی های وارده بر مظلومان.ـ

دلم تنگ است ای عزیزترین، که سیاهدلان و تنگ نظران، تاب دیدن عزتی را که خدایت ارزانی فرمود، نداشتند و چه بیرحمانه به بندت کشیدند و ندانستند که این نیز تنها بر عزتت می افزاید.ـ

آن روز در غدیر، پیامبر گرامی اسلام دستی را بالا برد که بر ظلم می تاخت و عدالت را نوید می داد ؛ و امروز در این غدیر، دستان ظلم ستیز را بسته و عدالت خواهان را در بند می بینیم .ـ

آن روز در آن غدیر تلاش برای کمال و عزت دین بود و امروز در این دیار، شریعت است که قربانی مطامع و امیال سودجویان می شود.ـ

دلتنگ توام بانو! که دلسوزانه اسلام واقعی را تبلیغ و ترسیم نموده و تشنگان را از چشمۀ حکمت الهی سیراب می کردی و این همان بود که بداندیشان را برآشفته و خوابشان را پریشان می کرد.ـ

آنها در تو و آن سید چه دیدند که اینچنین وحشت زده و بدون اندیشه گمان بردند که با زنجیر و غل می توان به نبرد نور و روشنایی رفت؟

بانوی مظلومم، هنوز هم به یاد داریم تأسی ات را به مرام پیامبر اکرم(ص) در عبور کریمانه ات از اهانت های بوق های تبلیغاتی عده ای معلوم الحال و صبوری ات را در پایبندی به اصول و اخلاق انسانی و اسلامی.ـ

چه دلتنگم بانوی سبز میهنم!

که دلسوزانه مادری می کردی برای همه و بی صبرانه به دیدار آسیب دیدگان و زخم خوردگان مظلوم می شتافتی و مردانه در مقابل هر چه زور و ستم بود می ایستادی.ـ

کاش بدانی که جلسات قرآنمان هنوز هم عطر وجود تو را در هوای خود دارد و نگرش خلاق و هنرمندانه ات در جای جای خانه هامان نقش آفرین است.ـ

کاش می دانستیم که شب اندیشان را چه سودایی در سر است که شما عزیزانمان را به بند کشیده اند؛ و کاش می دانستند که در گذرگاه دنیا، باقی را به فانی فروختن، جهل است و جنون.ـ

دلم تنگ است بانو به اندازۀ صبر خدا ، دلتنگ توام بانو در این غدیر.ـ

مریم شربتدار قدس
غدیر ۱۳۹۰

giovedì 27 ottobre 2011

نامه خانواده مصطفی تاج زاده به مجلس: چرا تاج زاده را از قرنطینه خارج نمیکنند؟


۵ آبان ۱۳۹۰
خانواده سید مصطفی تاج زاده در نامه ای خطاب به نمایندگان مجلس با توجه به اظهار نظر اخیر یکی از اعضای کمیسیون قضایی مجلس در خصوص اینکه مدت قرنطینه برای زندانی محدود و حداکثر 48 ساعت می باشد، خواستار رسیدگی به وضعیت تاجزاده که اکنون بیش از یک سال است در قرنطینه به سر می برد شده اند.
سید مصطفی تاج زاده خانواده سید مصطفی تاج زاده در نامه ای خطاب به نمایندگان مجلس با توجه به اظهار نظر  اخیر یکی از اعضای کمیسیون قضایی مجلس در خصوص اینکه مدت قرنطینه برای زندانی محدود و حداکثر ۴۸ ساعت می باشد، خواستار رسیدگی به وضعیت تاجزاده که اکنون بیش از یک سال است در قرنطینه به سر می برد شده اند.
در بخشی از این نامه با اشاره به دیدار سال گذشته برخی نمایندگان مجلس از زندان آمده است: “متاسفانه نمایندگان محترم پس از آن ملاقات شرط امانت داری در انتقال گفته های تاجزاده در مورد وضعیت تحمیل شده و شرایط سخت از جمله آزار جسمی به او را به جا نیاوردند ولی آیا هم اینک نیز از در قرنطینه بودن ایشان مطلع نیستند؟ در این صورت امیدواریم این نامه حجت را بر ایشان تمام کند تا سریعتر جبران مافات فرمایند.”
متن کامل این نامه که در سایت نوروز منتشر شده است در پی می آید:
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و احترام،
این نامه مخاطب خود را در مجلس شورای اسلامی جستجو می کند:
از آن جا که نماینده مردم در خانه ملت علاوه بر وظیفه قانون گذاری، وظیفه مهم تر نظارت بر علمکرد قوای دیگر را نیز به عهده دارد تا از مسئولیت ها و وظایف خود تخطی نکنند، ما به عنوان خانواده آزاده دربند سید مصطفی تاجزاده که از فردای انتخابات ۸۸ به شکل غیرقانونی با حکم امضا شده توسط دادستان معزول در تاریخ ۱۹ خرداد یعنی سه روز قبل از برگزاری انتخابات، بازداشت وبه بازداشت گاه غیرقانونی سپاه پاسداران در اوین منتقل شد، به لحاظ حقوقی، شرعی و انسانی وظیفه خود می دانیم که تا استیفای کامل حقوق ایشان، مراتب پی گیری از مقامات مسئول و نیز اطلاع رسانی در خصوص بی قانونی ها و اقدامات خلاف قانون صورت گرفته  در مورد ایشان را ادامه دهیم.
نمایندگان محترم!
تاکنون سؤال مکرر عزیز دربند ما مبنی بر این که «به چه جرمی دستگیر، زندانی، محاکمه و محکوم شده ام؟» و «به چه دلیلی مرا از حقوقم حتی به عنوان یک زندانی عادی چه رسد زندانی سیاسی که در همه جای دنیا شرایط خاص خود را دارد، محروم کرده اند؟» و نیز «چرا به شکایات من از آقای جنتی و کودتاگران نظامی و دیگران رسیدگی نمی شود؟» پاسخی نیافته است. ما نه فقط به عنوان خانواده او که در قبالش احساس مسئولیت میکنیم  بلکه بیشتر از آن به عنوان شهروندی آگاه و متعهد خود را موظف به تلاش برای پاسخ گرفتن از مسئولان می دانیم. این احساس مسئولیت را اگرچه مقامات قضایی و امنیتی گرفتار آمده به یک سلیقه جناحی و گرایش سیاسی به رسمیت نمی شناسند، اما قطعا هر انسان آزاده منصف بی طرفی بر آن صحه می گذارد و در برابر اقدامات حاصله از چنین احساس مسئولیتی برآشفته نمی شود. به راستی چرا سید مصطفی تاجزاده، فرزند انقلاب و امام و مردم، که به گفته دوست و دشمن جز خدمت به مردم و کشورش نکرده و نمی کند و هنوز علائقش به آرمان های اصیل انقلاب که در گفته ها و نوشته هایش متبلور است،  هم زمان افراطیون داخل و خارج کشور را علیه او برمی انگیزاند، در زندان است و کین جویانه سخت ترین شرایط  به او تحمیل می شود؟
حضرات نمایندگان محترم!
یکی از نمایندگان عضو کمیسیون قضائی اخیراً در پاسخ به سوال خبرنگاری در خصوص قرنطینه زندانیان  گفته بود که مدت قرنطینه برای زندانی محدود و حداکثر ۴۸ ساعت می باشد. اینک سوال ما این است که چرا معاون سیاسی وزارت کشور و رئیس ستاد انتخابات دولت اصلاحات باید بیش از یک سال و دو ماه را بدون کوچکترین پاسخ گویی توسط مسئولان زندان و مسئولان قضایی و امنیتی در شرایط قرنطینه ابتدا در یک اتاق اداری مربوط به حفاظت اطلاعات زندان و سپس در بند متادون سابق نگهداری شود؟
آیا جناب تجری که به همراه همکارشان آقای بروجردی در اولین و آخرین بازدید نمایندگان کمیسیون امنیت ملی از تاجزاده که آن هم به درخواست و اصرار خانواده اش که در بی خبری محض از او به سر می بردند، صورت گرفت هنوز هم از نگهداری ایشان در قرنطینه بی اطلاعند؟ هرچند متاسفانه نمایندگان محترم پس از آن ملاقات شرط امانت داری در انتقال گفته های تاجزاده در مورد وضعیت تحمیل شده و شرایط سخت از جمله آزار جسمی به او را به جا نیاوردند ولی آیا هم اینک نیز از در قرنطینه بودن ایشان مطلع نیستند؟ در این صورت امیدواریم این نامه حجت را بر ایشان تمام کند تا سریعتر جبران مافات فرمایند.
نمایندگان محترم مردم!
اخیراً در واکنش به ارائه گزارش گزارشگر حقوق بشر، کمیسیون امنیت ملی اعلام آمادگی کرده تا گزارش را دریافت و بررسی کند. بسیار موجب تأسف است که نمایندگان محترم پیش از آن که خود را موظف به نظارت بر عملکرد قوه قضائیه و پاسخ گویی به شهروندان و خانواده زندانیان سیاسی بدانند، پاسخ به سازمان ملل را بر خود تکلیف می کنند! با این همه ما اجابت چنین درخواستی را به فال نیک می گیریم و از ایشان می خواهیم با ارسال نماینده یا نمایندگان متعهد و خداشناس و اهل صدق و راستی به زندان اوین و دیدار و گفتگو با آزاده دربند سید مصطفی تاجزاده وضعیت و شرایط موجود او را بررسی کرده نتیجه را به خانواده او و عموم مردم که دانستن حق آنان است، اطلاع دهند.
حضرات نمایندگان!
اگر برخی آزادمردان از شما، دیروز خانواده های زندانیان سیاسی برآشفته از بی عدالتی های مسلم را به آرامش دعوت می کردید و می گفتید از سخنان مقامات قضایی در جلسات خصوصی بوی خون به مشامتان می رسد و باید سکوت کرد، اینک اما پس از گذشت بیش از دو سال از انتخابات ۸۸ و روشن شدن بسیاری از ابهامات  و در حالی که پاسخ گویی به جامعه جهانی  و مردم به  ضرورتی غیرقابل انکار تبدیل شده است، بد نیست تا در همین ایام پایان دوران نمایندگی خود با بررسی وضعیت این عزیزان دربند و ارائه گزارش های واقعی به مجلس، نام و یاد نیکی از خود باقی بگذارید.
والسلام علی من اتبع الهدی
خانواده سید مصطفی تاجزاده
سوم آبان ماه ۱۳۹۰

mercoledì 19 ottobre 2011

میرحسین موسوی خطاب به زندانبانان: در حصر و حبس هم میدانم در مملکت چه می گذرد


میرحسین موسوی خطاب به زندانبانان:
در حصر و حبس هم
میدانم در مملکت چه می گذرد
دختران موسوی و رهنورد: به نظر ما، پدر را آورده بودند خارج از پاستور که ببینند می توانند در خانه دخترشان با ایشان حرف بزنند و به توافقی برسند، که پدرم با آن  برخورد راه هر گونه صحبت از آن جنس که آن ها می خواستند را از همان ابتدا بست.
پدرم خطاب به ماموران گفت: با شنیدن یک جمله می شود فهمید که در کشور و دنیا چه می گذرد؟ من یک سیاستمدارم و پیر این راهم. وقتی شما خبری را نصفه نیمه به من می دهید من می فهمم که چه وقت هایی راست می گویید و چه زمان هایی عکس خبر را به من می دهید. می خواهید ذهن من را سفید کنید. اما ذهن من و ذهن خانم رهنورد هرگز در برابر شما سفید نخواهد شد.
 در یکی از ملاقات ها پدر با تاکید پرسیدند که کتاب "گزارش یک آدم ربایی" را خواندید؟ ما گفتیم نه. گفتند این کتاب خیلی سیاسی است و شبیه اتفاقی است که بر ما گذشته است. آن جلسه گذشت و ما اسم کتاب را فراموش کردیم. دفعه ی بعد وقت خداحافظی یک دفعه یادمان آمد که دوباره نام کتاب را بپرسیم. اسم کتاب را در گوش یکی از ما تکرار کردند. رفتارشان خیلی هشدار آمیز و محتاطانه بود و ما حس کردیم پیامی دارد. مخفی گفتنشان به نظر ما پیام داشت!
مادرم با فعالان حقوق زن روابطی خیلی دوستانه داشت. او گلدان های خانه را به اسم آنها نام گذاشته بود، به خصوص آنهایی که در زندان هستند. برای آنها دلتنگ بود و مدام یادشان می کرد.

domenica 17 luglio 2011

نامه سرگشاده حجتی کرمانی به مصباح یزدی/ ستمی که مصباح یزدی به احمدی نژاد و مردم کرد!


برخلاف نظر مخالفین آقای احمدی‌نژاد بر این باورم ‌که ایشان آدم خوب، اما رئیس‌جمهـور خیلی بدی است. او نه سیاست می‌داند و نه اقـتصاد و با عـرف و ادبیات عقلا آشنا نیست و با ادبیات عوامانه و به اصطلاح لُمپنی در داخل و خارج سخن می‌گوید. ایشان در این مدت نشان داده است‌ که بسـیار تند و عجول و لجباز و رفیق‌باز است و شما و امثال شما ‌‌که او را بر سرکار آوردید، هم به او ستم‌ کردید و هم به مردم و انقلاب و نظام،... د‌لیل صدق سخن من، وقایع این شش ساله است‌ كه تازگـی‌ها، امثال جنابعالی هم با تعابیر متفاوت، این واقعیت‌ها را تصدیق می‌فرمائید. من در شرایط حاضر، راه اصلاح را از بالا و از حاکمیت نظام می‌بینم و براساس این نگرش، تا حدی‌که میسر شده البته نه به طور‌کامل و مستوفى، نظراتم را با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر انقلاب ‌کتباً و شفاهاً در میان‌گذاشته‌ام و کامل‌تر آن را در میان خواهم‌ گذاشت. بسیاری از حقایق و واقعیت‌های جامعه از دید بزرگان و مسئولان مملکتی مخفی می‌ماند یا به صورت معکوس جلوه داده می‌شود. یا از باب مصلحت ‌اندیشی یا از باب تقیه و ترس یا از باب ملاحظات رفاقت و رو دربایستی و بسیاری هم به خاطر دغدغۀ زندگی و امرار معاش. اما در محافل خصوصی و خانوادگی و جاهای "امن!"، لا‌ینقطع از اوضاع شکایت داریم. نسل جوان ما، بی‌اعتنایی عمومی به قوانین و مقررات را از شخص رئیس‌جمهور‌گرفته تا پائین‌ترین افراد جامعه می‌بیند و نیز شاهد فاصله‌های میلیاردی طبقاتی از آنانکه‌ که میلیاردها به بانک‌ها بدهکارند، تا آنان‌که پول نان شب را ندارند، و نیز مخارج‌‌ گزاف و هزینه‌های نجومی پرداخت شده به داخل و خارج به‌‌ خاطر روابط و ملاحظات و نزاکت‌ها و معاملات سیاسی است.

اجازه فرمائید به بعد دیگری از فاجعه‌ بپردازم و از عصیان سفلگان و فرومایگان جامـعه بگویم که به شکل تعرض به نوامیس مردم، آن هم با فجیع‌ترین و بی‌سابقه‌ترین شکل بروز می‌کند. حوادثی از قـبیل آنـچه در خمینی‌شهر و کاشـمر و گرگان گذشت.

بیم دارم وقتی از خواب غفلت به در آئیم ‌‌که بسـیار دیر شده باشد و آنگاه همگی دست حسرت بر هم زنیم .

فوج فوج جوانان ما حالت‌گریز از مرکز پیدا کرده‌اند و حتی بسیاری از نمازخوان‌ها و روزه‌گیران و به زیارت و حج رفته‌هایشان یا به شدت بی‌تفاوت و غیرسیاسی شده‌اند و یا حالت اعتراض و عـصیان در برابر روحانـیون و حکومت پیدا کرده‌اند و حتی فرزندان برخی از روحانیون و مسئولان ما از این قاعده مستثنی نبوده و نیسـتند. و این، تازه هـمۀ فاجعه نیست؛ ابتلا به مواد مخدر، فساد جنسی، تجاوز به عُنف، تن فروشی زنان خیابانی‌، جنایت‌های جنسی‌، شیوع سرسام‌آور مواد مخدرکه ‌گفته شده 300 اعدامی در انتظار اجرای حکم داریم و سرانجام ارتداد و سرکشی در برابر خدا و پـیغمبر و امام، بیماری‌های حاد و عمیق و عمومی جامعۀ ماست، همگی شواهد روشن و محکمی است بر آنکه، جامعه ما در حال فروپاشی اخلاقی است. این روند بی‌تردید، به سقوط ما منتهی خواهد شد... مگر آژیرهای خطر سقوط را نمی‌شـنوید؟ مگر علامات هویدای "فشل" را در همه‌جا مشاهده نمی‌کنید؟



بخش هائی از نامه آیت الله محمد‌جواد حجتی‌كرمانی به مصباح یزدی:




این نویسنده و پژوهشگر دینی با طرح این نظر که "با بدترین شکل، دین و سیاست را به‌ هم آمـیخته‌ایم" از مصباح یزدی که از حامیان جدی احمدی نژاد بوده و امروز جامه مخالف وی را پوشیده، پرسیده است: حضرت آقای مصباح! چه کسی این بی‌عـدالتی و آشـفتگی و درهم ریختگی را در حق این ملت مـظلوم روا داشت جز امثال شما که با تبلیغ و تأیید بی‌دریغتان چنین فاجعه‌هایی را آفریدید؟


نماینده سابق مجلس شورای اسلامی، مجلس خبرگان جمهوری اسلامی و مشاور فرهنگی آیت الله خامنه ای همچنین با تاکید بر اینکه "جهنمی را که خود به دست خود ساخته‌ایم، بهشت‌برین می‌پنداریم" مصباح یزدی را خطاب قرار داده و گفته است که "فکر نمی‌کنید ترویج تز خشـونت در تئوری و عمل، در ایجاد و توسعه و‌گسترش تنازع‌ها و تخاصم‌های فراگیر‌" در حال حاضر "دامن خود حضرات را هم فرا ‌گرفته".

آیت الله محمدجواد حجتی کرمانی، در این نامه که نشریات داخلی تنها چکیده ای از آن را منتشر کردند و اینک "متن ‌كامل و مُنقّح آن به روز ارسال شده، با ذکر اینکه "با دلی سوزان و چشمی‌گریان و خاطـری پریشان، این نامه را شتابان برای آن برادر دیرینۀ گرامی می‌نویسم بدین امید‌که به سود نظام اسلامی و مردم ستمدیده و‌گرفتار ما باشد" از اینجا شروع کرده است که:

در ماه‌های اخیر حضرتعالی مانند بسیاری از خطبا وگویندگان و نویسندگان، از جریان انحرافی‌ای سخن می‌گوئید‌که آقای احمدی‌نژاد را احاطه‌ کرده‌اند و او به این جریان وابسته و دلبسته است... من بی‌مـقدمه و خیلی صریح و بی‌پرده از شما سـؤال می‌کنم مگر شما و امثال شما نبودید‌که آقای احمدی‌نـژاد را تا بدان حد بالا بردید و او را برکرسی ریاست جمهوری ایران نشاندید تا امروز از گریبان خود شما سر برآورد. شما و امثال شما بودیدکه درکشوری با وجود صدها تن ازآقای احمدی‌نژاد عالم‌تر و سیاستمدارتر و عاقل‌تر و وزین‌تر و سخنورتر و دیندارتر و بااخلاق‌تر، او و دولت به‌ اصـطلاح عدالت‌محور و مهرورز او را بر سرکار آوردید، آن هم با آن فضاسازی‌های مسموم و هتک حرمت‌ها و تهمت‌ها و افترائات نسبت به افراد و شخصیت‌های سابـقه‌دار مخصوصاً رقیبان سیاسی ایشان‌که یک بی‌عدالتی آشکار بود. در عدالت محوری و مهرورزی ایشان هم با رفتاری‌که در دولت اول و دومش با نزدیک‌ترین هـمکاران یعنی وزرای کابینه‌اش داشت و دارد، به هیچ‌وجه جای شک و شبهه‌ای باقی نمانده است.



خط مرموز


حجتی کرمانی، نماینده سابق مجلس شورای اسلامی و مشاور فرهنگی آیت الله خامنه ای در ادامه می نویسد: گذشته از سلسله انتصابات و عزل‌هائی‌که عـمدتاً عـجولانه و بر مبنای درگیری‌های شـخصی و بدون رعایت مصالح عمومی انجام ‌گرفته و می‌گیرد، فـعلاً به مخالفت صریح ایشان با نظر رهبر انقلاب در مورد وزیر اطـلاعات و اخیراً برکناری وزیر نفت و نصب سرپرست جدید برای این وزارتخانۀ کلیدی اشاره می‌کنم، با توجه به نـقش‌کلیدی و حساس وزارت اطلاعات در امنیت‌ و وزارت نفت در شریان حیاتی‌کشور‌که چون خون در رگ‌های اقتصاد است.

آیا تفسـیر یکی از دوستان صاحبنظر ما قابل تأمل نیست‌که می‌گفت: یک خط مرموز، پشت سر تصـمیمات سیاسی، اقتصادی این دولت است‌ که احتمالاً بدون اینکه خود آقای احمدی‌نـژاد متوجه بشـود ـ چون اصلاً اهل علم اقتصاد و سیاست نیست ـ کشور را به ورطۀ ناامنی، ورشکستگی و سـقوط اقتصادی سوق می‌دهند. ایـنها را بگذارید کنار معاملات نفتی تهاتری و نابودی صنعت و کشاورزی با واردات بی‌رویه انواع میوه‌ها و صدها قلم کالای چینی و غیره حتی دست‌ساخت‌های‌کشورهای خارج که صنایع‌دستی ما را هم درکنار صنعت و کشاورزی تـهدید به نابـودی می‌کند. این دوست صاحبنظرِ خبرۀ سیاست و اقتصاد، بر این باور است‌که: انحلال سازمان برنامه و بودجه‌ کشـور‌که در حکم حافظۀ مدیریتی‌‌کشور بود، حذف و بركناری بسـیاری از مد‌یران‌‌كارآمد یا تغییـر محل خدمت آنان، "قمار" قلمداد‌‌کردن ‌بورس‌که یکی از شریان‌های اقتصادی‌‌کشور است، حمله به سیستم بانکی به عنوان یک رقمی‌‌کردن سود بانکی، انحلال شوراها از جمله شـورای عالی پول و اعتبار (که بعداً به صورت ناکارآمدی برقرار شدند)، خالی‌‌ کردن بانک‌ها به عنوان پروژه‌های زودبازده، چهاربرابر شدن پولِ در ‌‌گردش و ایجاد تورم، مجموعۀ سیاست‌هایی بوده است ‌که واحدهای تولیدی را رو به‌‌کاهش برده و باغات و مزارع را کساد‌کرده و بیکاری را افزایش داده است.او می‌نویسد: "در مدت شش سالی‌که دولت آقای احمدی‌نـژاد بر سر‌کار است، درآمدهای نفتی ما افـزایش یافت به‌گونه‌ای‌که طبق گفتۀ کارشناسان، درآمد حاصل از یکصـد سال اسـتخراج نفت با درآمد شش سالی‌که آقای احمدی‌نـژاد بر کرسی ریاست جمهوری ایران هسـتند، برابری می‌کند، اما حاصل آن برای ملت جز ویرانی کشـور، بیکاری جوانان، اشاعۀ فـساد و اعـتیاد و تورم و فـقر و فـلاکت نبوده است. الـبته هریک از این مـوارد احتیاج به کارشناسی دارد و باید هیأت‌های‌کارشناسی مجلس شورای اسلامی و‌کارشناسان دیگر با جدیت این موضوعات را در دستور تحقیق خود قرار دهند و‌کشور و نظام و انقلاب را از سقوط و تباهی برهانند".



ملت مال باخته


حجتی کرمانی سپس از قول این صاحب نظر می افزاید: فساد اداری هیچگاه به وسـعت امروز نبوده و در هـیچ زمانی ملت ایران این چنین مال باخته نبوده است. در اینجا تنها به مسئلۀ هدفمند‌کردن یارانه‌ها اشاره می‌کنم ‌که به عقیدۀ پاره‌ای صاحبنظران درواقع تیر خلاص به اقـتصاد کشور است. از زمان دولت آقای هاشمی و آقای خاتمی، سیاست تعدیل و حذف ده درصـدی یارانه‌ها در بودجۀ هر سال، مطرح بود‌که با آن مخالفت شد. اما آقای احمدی‌نـژاد در شرایط حصر اقتصادی که واحدهای تولیدی ما تاب و توان خود را از دست داده و بهره‌دهی بسیار پایین آمده است، این‌کار را به نام هدفمند‌کردن یارانه‌ها با شتاب زیاد و بدون درنظرگرفتن پیامدهای آن انجام داد‌که طبعاً فاجعه‌برانگیز خواهد بود. چرا‌که طبقۀ زحمتکش مزدبگیر با حداقل دستمزدِ سیصد و هفتاد هزار تومان در ماه نمی‌تواند در برابر افزایش لجام‌گسیختۀ تورم تاب بیاورد و به زندگی همراه با کرامت انسانی خود ادامه دهد. ارباب اطلاع می‌گویند: در آلمان، دولت، اقتصاد یارانه‌ای ندارد اما به دلیل بهره‌دهی بالای واحدهای تولـیدی، حداقل حقـوق مزدبگیران چیزی حدود دو میلیون تومان در ماه است در حالی‌که‌ کالاهای سبد مصرفی مزدبگیران آن کشور ارزانتر از کالاهای مصرفی مزدبگیران ایرانی است. تازه می‌گویند هـنوز تورم‌های مهارنشده بیشتری در راه است. آیا این تخریب انقلاب و نظام و‌ کشور نیست؟

در این مدت در بسیاری از موارد، ‌کارهایی انجام داده که با هیچ عقل و منطق سیاسی و اقتصادی و ملی و بین‌المللی سازگار نیست‌؛ البته به انگیزة عدالت اجتماعی عـده‌ای از فرودستان را به نوایی ـ هرچند زودگذر ـ رسانده است، اما به شیوة صدقه‌ای و غیرعلمی. چه کسی این بی‌عـدالتی و آشـفتگی و درهم ریختگی را در حق این ملت مـظلوم روا داشت جز امثال شما که با تبلیغ و تأیید بی‌ دریغتان چنین فاجعه‌هایی را آفریدید؟

آنچه در سطور پیشین گذشت گوشه‌ای از رخدادهای بس دردناک و اسف‌انگیزی است که به همۀ ما الزام می‌کند در پی چاره‌جویی برآئیم و به اشـتباهات خود اعتراف‌کنیم.

چه بسیار افراد خدوم و خوشنام و خوش فکر و مدیر و مدبر را در این سه دهه بخصوص در سالیان اخیر ملکوک و ازکار برکنار کردیم و یا خود کناره گرفتند و بدینسان کشور را از نیروهای تجربه دیده وکارشناس و‌کارآمد محروم ساختیم و هر روز و هر ماه و هر سال و دامنۀ خصومت و دشمنی را گسترش دادیم تا رسیدیم به فجایعی‌که در سطور زیر دربارۀ آن سخن می‌گویم...

(این بخش از نامه که شرح حوادث انتخابات 84 و سپس 88 است را سانسور کرده اند.)

با توجه به نقشی‌که حضرتعالی در این جریانات داشته‌اید، اکنون تا چه حد خود را مسئول می‌دانید؟

آیا شما همچنان به موضع‌گیری‌های‌گذشـتۀ خود در دولت‌های سه‌گانۀ نامبرده(احمدی نژاد)، صـحه می‌گذارید؟

(دولت‌های قبل‌تر را نمی‌گویم چون شما در آن سال‌ها، وارد عرصۀ سیاسی نشده بودید...). آیا جانبداری‌های بی‌دریغتان را از آقای احمدی‌نـژاد در سال‌های 84 و 88 درست و صحیح می‌دانید؟

آیا سقوط اخلاقی و اقتصادی سال‌های مزبور را که به برخی اشاره شد و برخی هم خواهد آمد، قبول دارید؟

آیا با مقایسۀ با سال‌های ریاست جمهوری آقای هاشمی و آقای خاتمی‌که البته اشکالات و ایرادات درست و نادرستی بر آنها وارد شده است و می‌شود...، جو سیاسی، اقتصادی، اخلاقی و بین‌المللی سال‌های اخیر را بـهتر از آن سال‌ها ارزیابی می‌کنید؟

آیا قبول دارید دولت آقای احمدی‌نژاد ضربات سهمگینی زده است؟

از نظر سیاست خارجی با موضع‌گیـریهای غیرمـتعارف و شـاذ و غیرضـروری و برخوردهای غیرمـعقول و غیرمـقبول از قبیل ادعای مدیریت جهان و نامه پراکنی به رؤسای جمهور و مـطرح‌کردن "هولوکاست" و امثال آنها...که بر انزوای ایران سخت نیافزود؟

به اقتصاد ما از نظر سیاست‌های اقتصادی، مالی و پولی ضربه نزد؟

به اخلاق عمومی، از لحاظ رفتارهای ضد اخلاقی و شتاب‌آلوده و شعارهای متناقض و اعتماد برانداز لطمه نزد؟

به روحانیت و رهبری ما به لحاظ ادعای پیروی مستقیم از امام زمان لطمه نزد؟

به دین ما به لحاظ ترویج خرافات و... لطمه نزد ؟



به یاد دارید ‌که محور مناظرۀ نافرجام ما(مناظره حجتی کرمانی و مصباح یزدی در سال 78 با نام "خشونت") راه‌پیمائی‌ها، کفن‌پوشی‌ها، حمله به اجتماعات و مراسم و مراکز اجتماع از سوی دسـتجات ناشـناس و کمی پیش از آن شاهد قتل‌های مرموز زنجیره‌ای بود. آیا فکر نمی‌کنید ترویج تز خشـونت در تئوری و عمل، در ایجاد و توسعه و‌گسترش تنازع‌ها و تخاصم‌های فراگیر‌که در حال حاضر دامن خود حضرات را هم فرا ‌گرفته‌، نـقش اصلی را داشته است؟


شما از شخصیت‌های شاخصی بودید‌ که در انتخاب‌ آقای احمدی‌نژاد نقش مؤثری داشـتید، آیا انحطاط اخلاقی و واپس‌گرائی سیاسی و دینی موجود را تا چه اندازه معلول آن موضع‌گیری‌های تند می‌دانید؟

به یاد دارید شما با دولت آقای خاتمی و پیشتر هم با دولت آقای هاشمی، سر سنگین بودید. به خصوص آقای خاتمی و "اصلاح طلبان" و د‌وم‌ خردادی‌ها را منحرف می‌دانستید و تبعیت از رهبر انقلاب را تبلیغ می‌کردید؟

‌به‌ من بگوئید‌:

‌کدام رئیس دولت را در طول سال‌های انـقلاب سراغ دارید‌که تا بد‌ین حد جسورانه و علنی در برابر رهبر انـقلاب، ‌‌گستاخی و از فرمان و نظر ایشان سرپیچی‌کرده باشد؟

به من بگوئید:

آقایان هاشمی و خاتمی علیرغم اختلاف ‌‌نظرهایی‌که با رهبری داشتند، حرمت ایشان و مقامشان را بیشتر نگه می‌داشتند یا آقای احمدی‌نژاد؟

به من بگوئید:

آیا میزان تمرد و سرپیچی آقای احمدی‌نژاد از قانون و مصوبات مجلس را با رفتار دولت‌های‌گذشـته قابل مـقایسه می‌دانید؟

من عـوامل زیادی را در روی‌کار آمدن دولت آقای احمدی‌نـژاد مـؤثر می‌دانم ‌که یـکی از مجموعۀ آن عوامل اثر‌گذار حضرتـعالی بوده‌اید، اما در یک تحلیل جامع‌تر و همه جانبه‌تر، می‌توانم به چند مورد اشاره کنم ‌که فهرست‌وار عبارتند از:

ـ جو ناسالم و منفی‌ای ‌که ـ راست و دروغ ـ بر ضد آقای هاشمی، با استفادۀ ناجوانـمردانه از اختلافات نـظر بین حضرت آیت‌الله خامنه‌ای و آقای هاشمی، بوجود آوردند؛

ـ جنبه‌های منفی دولت اصلاحات و پاره‌ای از حرکات ناپسند د‌وم خردادی‌ها بخصوص در مورد رهـبری؛

ـ بهره‌گیری منفی از نجابت و سماحت قابل تقدیر آقای خاتمی

ـ موارد منفی‌ د‌یگری‌که از دولت‌های سازندگی و اصلاحات می‌توان برشمرد... وقس علیهذا...

من در یادداشتی‌که در انتخابات 84 به عنوان "تنها گزینه" در برتری غیرقابل مقایسۀ آقای هاشمی نسـبت به آقای احمدی‌نژاد نوشتم و در روزنامه شرق همان تاریخ به چاپ رسید، آقای هاشمی را رانندۀ ماهری معرفی‌کردم‌‌ که علیرغم تخلفات سهوی و عمدی از مقررات رانندگی، قادر است ماشین سیاست را از پیچ و خم‌های خطرناک داخـلی و خارجی سالم به‌ در ببرد؛ اما آقای احمدی‌نژاد، علیرغم صداقت و مردم‌دوستی، رانندۀ کم تجربه‌ای است‌ که به ‌کوه و‌کمر می‌زند و ماشین و مسافران را داغون می‌کند!..

اکنون نیز برخلاف نظر مخالفین آقای احمدی‌نژاد بر این باورم ‌که ایشان آدم خوب، اما رئیس‌جمهـور خیلی بدی است. او نه سیاست می‌داند و نه اقـتصاد و با عـرف و ادبیات عقلا آشنا نیست و با ادبیات عوامانه و به اصطلاح لُمپنی در داخل و خارج سخن می‌گوید. ایشان در این مدت نشان داده است‌که بسـیار تند و عجول و لجباز و رفیق‌باز است و شما و امثال شما بودید ‌‌که او را بر سرکار آوردید، هم به او ستم‌کردید و هم به مردم و انقلاب و نظام،... د‌لیل صدق سخن من، وقایع این شش ساله است‌ كه تازگـی‌ها، امثال جنابعالی هم با تعابیر متفاوت، این واقعیت‌ها را تصدیق می‌فرمائید. اكنون به چند مورد دیگر اشاره می‌كنم:

حضرت آقای مصباح! اشکال مهم و صعب ‌العلاجِ دیگر که شاید اُمّ ‌المشکلات باشد، این است‌که طبـق یک خصلت دیرینه و نهادینه شده، ما در بسیاری از مسائل خود‌سانسوری می‌کنیم و خلوت و جلوت ما، یکصـد و هـشتاد درجه با هم تفاوت دارد و از اینرو، بسیاری از حقایق و واقعیت‌های جامعه از دید بزرگان و مسئولان مملکتی مخفی می‌ماند یا به صورت معکوس جلوه داده می‌شود. از مراجع تقلید‌ گرفته تا علما و روحانـیون مسـتقل تا روشـنفکران دینی تا اساتید دانشگاه تا مسئولان سیاسی تا سیاست‌پیشگان آزاد و غیرهم، یا از باب مصلحت ‌اندیشی یا از باب تقیه و ترس یا از باب ملاحظات رفاقت و رو دربایستی و بسیاری هم به خاطر دغدغۀ زندگی و امرار معاش، حرف دلمان را نمی‌زنیم و با آنکه در محافل خصوصی و خانوادگی و جاهای "امن!"، لا‌ینقطع از اوضاع شکایت داریم و این و آن را مقصر می‌دانیم ولی چون به "عرصه" می‌آئیم، لب فرو می‌بندیم، گویی "در شهر هیچ خبری نیست!" این خصلت نکوهیده‌که در مواردی هم معلول جوّ سیاسی و‌کم تحمّلی مسئولان حکومتی است، بخصوص در محافل دانشگاهی و علمی موجب وقفه و ایستائی و جلوگیری از خلاقیت و نوآوری می‌شود و بسیاری از فرهیختگان و صاحبنظران را از اظهارنظر صریح باز می‌دارد و آنها را به اضطرار و اجبار یا ملاحظه و تقیه، وا می‌دارد ‌‌که همسویه با ما روحانـیون ـ بخصوص روحانـیون دست‌اندرکار حکومتی ـ سـخن بگویند و از ابراز نظر کارشناسی و علمی بالاخص در مقولات سیاسی و جامعه‌شناسی پرهیزکنند.

یکی از مـواردی‌ ‌که سخت به دین و ایمان مردم ضربۀ فراوانی وارد‌کرده و آنان را از روحانـیت گریزان و به انقلاب بدبین‌کرده وارد شدن برخی مقامات روحانی و مؤسسات مذهبی و نیز نهادهای دولتـی و نظامی در بند‌ و ‌بست‌های تجاری و تحصیل سود و فایده بر اساس روابط ناسالم و با خروج صریح از ضـوابط دینی و اخلاقی یا به عبارتی رانت‌خواری" است. این رشته سر دراز دارد و به همین اشاره بسنده می‌کنم...

در این سال‌ها، بخصوص از سال 88 به این سو، صـحنة سیاست را به آوردگاه جدی تخاصم و تنازع و جنگ و جدل مدام و مـتزاید تبدیل ‌کرده‌ایم، ‌که اگر این جریان نامـیمون ادامه یابد نتیـجه‌ای جز تباهی نسل آینده و نابودی‌کشور در عرصۀ اقتصاد و سیاست و فرهنگ و اخلاق و دین نخواهد داشت. نسل جوان ما، آنچه در پـهنۀ کشور، در صدا و سیما، در روزنامه، در نماز جمعه‌ها، در دانشـگاه‌ها، در ادارات، در کـوچه و بازار و همه‌جا می‌بیند و می‌شنود جنجال‌های تند عصبی، معارضات و منازعات فراگیر، فـحاشی‌ها، هـتاکی‌ها، آبروریزی‌ها، تهمت‌ها و بدگویی‌های یکسویه و چند‌‌ سویه است و پاره‌ای از ما روحانیون بخصـوص آنان‌که در شئون حکومتی مسـئولیت دارند، به‌ جای آنـکه درصـدد خامـوش‌کـردن این آتش خانـمان‌‌سـوز بـنیاد‌ برافکن باشـیم، خـود، با موضع‌گیری‌های ناشیانه و تند سیاسی بر آن بنزین می‌ریزیم.

ما از نسل جوان پرسشگر و عاصی و پرخاشگر، انتـظار داریم‌ به آئین تقوى و عدالت باز آید. یا در جریانات سیاسی و دعواهای بی‌پایان ما، در‌گوشه‌ای "کز" کند و ناظر بی‌تفاوت اوضاع و احـوال باشد و در سـیاست دخالت نکند وگرنه با تفسـیق و تکفیر سیاسی و دینی ما روبـرو خواهد شد و اگر خیلی‌‌کژتابی‌‌کند باید روانه زندان شود و الی آخر

ما پاسـخ این پرسـش‌ها را نداریم و آگاهانه یا ناآگاهانه فرا فکنی می‌کنیم و به زلـف پریـشان دختران و بازوی عریان پـسران گیر می‌دهیم و یا دیش‌های ماهواره‌ها را از پشت‌بام‌ها بر می‌داریم! و قوزی بر بالای قوز می‌افزائیم و نه تنها مـشکلات را حل نمی‌کنیم، بـلکه پـیوسته برای خودمان و مردممان مشکل‌آفرینی مـضاعف می‌کنیم. ما به اصـطلاح "سُرنا را از سرِگشادش می‌زنیم" و به‌ جای پرداختن به علّت‌ها به معلول‌ها می‌پردازیم. وقتی نسل جوان ما، بی‌اعتنایی عمومی به قوانین و مقررات را از شخص رئیس‌جمهور‌گرفته تا پائین‌ترین افراد جامعه می‌بیند و نیز شاهد فاصله‌های میلیاردی طبقاتی از آنانکه‌ که میلیاردها به بانک‌ها بدهکارند، تا آنان‌که پول نان شب را ندارند، و نیز از مخارج‌‌ گزاف و هزینه‌های نجومی پرداخت شده به داخل و خارج به‌‌ خاطر روابط و ملاحظات و نزاکت‌ها و معاملات سیاسی اطلاع پیدا می‌کنند، آثار همۀ فـعالیت‌های ـ حتی سودمند و منطقی ـ ما خنثی می‌شود. ما درکنار جنبه‌های مثبت و سازنده، از ترویجِ ریا و تظاهر در نماز و روضه‌خوانی و دعا و تواشـیح ‌که در تصویرهای تلویزیونی یا رادیویی منعکس می‌شود، دور نبوده‌ایم. واقعیت آن است‌ كه از آغاز انقلاب تاکنون بخصوص در سال‌های اخیر، پاره‌ای از مـساجد و هـیئت‌های عزاداری و عـده‌ای از امامان جمعه وجماعات و وعّاظ و مداحان، با موضع‌گیری‌های ضد و نقیض سیاسی، به اختلاف و دوگانگی و دشـمنی میان مردم دامن می‌زنند. ما با تـنزل دادن سـطح مـناقشات سیاسی، با بدترین شکل، دین و سیاست را به‌ هم آمـیخته‌ایم و صـحنه‌گردانی مـناقشات و مـبارزات و دعواهای سیاسی را به پـاره‌ای گویـندگان و مدیحه‌سرایان‌ کم‌سواد و شعارچی سـپرده‌ایم...

اجازه فرمائید به بعد دیگری بپردازم و از فاجعه‌ای سخن‌‌گویم‌ که به پندار من پیوندی نامرئی با مخاصمات و انحرافات سطح بالای سیاسی ما دارد، و آن طغیان و عصیان سفلگان و فرومایگان جامـعه است‌که به شکل تعرض به نوامیس مردم آن هم با فجیع‌ترین و بی‌سابقه‌ترین شکل بروز می‌کند و برای نـظام و مـلک و مـلت شرمندگی و روسـیاهی به بار می‌آورد، حوادثی از قـبیل آنـچه در خمینی‌شهر و کاشـمر و گرگان گذشت که باید سوگمندانه‌ گفت: وا اسفاه! وا خِجلتاه!...

بیم دارم وقتی از خواب غفلت به در آئیم ‌‌که بسـیار دیر شده باشد و آنگاه همگی دست حسرت بر هم زنیم

ما دل‌خوش کرده‌ایم به برگزاری مسابـقات حفظ قرآن و شعرخوانی و مباحث فلسـفی و عـرفانی و شرکت در جلسات وعظ و خطابه و روضـه‌خوانی و نماز جمعه‌ها در تکایا و مساجد و راه‌اندازی‌ کاروان‌های حـج و عمرۀ طلاب و دانشجویان و تمهیدات دیگری برای تعظیم شعائر دینی و جذب جوانان به دین‌که پاره‌ای از آنـها قابل تقدیر و به‌ جای خود ضروری و لازم است، اما سؤال اینجاست‌که: فعالیت‌‌ها و برنامه‌ریزی‌هایی از این قبیل می‌تواند جلوی سیل مهیب و بنیان‌کن افکار ضد دینی و ضد اخلاقی و ضد نظام اسلامی را بگیـرد؟ اگر چنین است پس چرا فوج فوج جوانان ما حالت‌گریز از مرکز پیدا کرده‌اند و حتی بسیاری از نمازخوان‌ها و روزه‌گیران و به زیارت و حج رفته‌هایشان یا به شدت بی‌تفاوت و غیرسیاسی شده‌اند و یا حالت اعتراض و عـصیان در برابر روحانـیون و حکومت پیدا کرده‌اند و حتی فرزندان برخی از روحانیون و مسئولان ما از این قاعده مستثنی نبوده و نیسـتند و این، تازه هـمۀ فاجعه نیست؛ ابتلا به مواد مخدر، فساد جنسی، تجاوز به عُنف، و سرانجام ارتداد و سرکشی در برابر خدا و پـیغمبر و امام، بیماری‌های حاد و عمیق و عمومی جامعۀ ماست.

سیر منحنی سقوط اخلاقی جامعه، مثل روز روشن است و نیاز به اقامۀ دلیل ندارد. از تن فروشی زنان خیابانی‌‌گرفته تا وضع پوشش و رفـتار پسران و دختران تا پارتی‌های شبانه تا برسد به جنایت‌های جنسی‌ای‌ که بدان‌ها اشاره‌کردم، تا شیوع سرسام‌آور مواد مخدرکه ‌گفته شده 300 اعدامی در انتظار اجرای حکم داریم. شواهد روشن و محکمی است بر آنکه، جامعه ما در حال فروپاشی اخلاقی است و‌ گمان ندارم همخوانی قرآن و تواشیح و اعـتکاف ایام‌البیض ماه رجب و اجتماعات و شور و هیجان ایام ماه مبارک رمضان و مـحرم و صفر با همۀ جـلال و شـکوه و معنویت، درمان این دردها باشد.

در برابر وضع موجود، احساس مسـئولیت می‌کنم و مـطمئنم‌ که تبلیغات مداوم و یکسویۀ ما با تکیه بر مسـلمات دینی‌که یا اساس آن مورد شک و تـردید است و یا تفسـیرهای ما مورد قبول دین‌باوران جدید نیست و ما با تکیه بر شعارهایی که از فرط تکرار دیگر شور و هیجانی ایجاد نمی‌کند و ترتـیب دادن راه‌پـیمایی‌های فرمایشـی و نیز راه‌ پـیمایی‌هایی به مناسـبت‌های 22 بـهمن یا روز قدس و بـرگزاری سمینارهای پرخرج و پرحرف و کم‌خاصیت، قادر نیستیم جوانان عاصی وسرکش را کنتـرل‌کنیم تا چه رسد ‌که آنها را به راه راست(!) هدایت‌کنیم...

این روند هـمانگونه‌ ‌که بر مبنای آموزش وحی الهی هشدار دادم، بی‌تردید، به سقوط ما منتهی خواهد شد... مگر آژیرهای خطر سقوط را نمی‌شـنوید؟ مگر علامات هویدای "فشل" را در همه‌جا مشاهده نمی‌کنید؟



مـخاطرات موجود و خطـرات ناگریز آیـنده، برای من و امـثال من و هر ایـرانی آرام و قرار باقی نمی‌گذارد و از اینرو، التهاب و اضـطراب و نـگرانی، بسیاری از عاشقان انقلاب را فرا‌گرفته و من سخت در فشار وجدانم ‌‌که تکلیف من در شرایط حاضر چیست؟ آیا باید علَم مخالفت بر افـرازم و به اصطلاح به "نافرمانی مدنی" رو آورم و از صدر تا ذیل نظام را زیر سؤال ببرم؟ من چنین امری را جایز و به صلاح مُلک و ملت و دین نمی‌دانم و برای اثبات آن دلائل خودم را دارم ‌که جای بیانش اینجا نیست. من در شرایط حاضر، راه اصلاح را از بالا و از حاکمیت نظام می‌بینم و برای اثـبات این مدعا هم دلائل خودم را دارم و براساس این نگرش، تا حدی‌که میسر شده البته نه به طور‌کامل و مستوفى، نظراتم را با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر انقلاب ‌کتباً و شفاهاً در میان‌گذاشته‌ام و کامل‌تر آن را در میان خواهم‌ گذاشت و از خدای قادر منان ‌کمک‌ می‌طلبم‌ که مرا در این مسـئولیت دشوار یاری‌ کند.


ـ اولاً بر این امر توافق‌کنیم‌كه اصلاح وضع موجود و سامان دادن به نابسامانی‌های فراگیر، کار یک نفر و دو نفر و چند نفر نیست . به مشورت بنشینم

ـ ثانیاً از همۀ اشخاص و گروه‌ها و احزابی‌که با گرایش‌های متفاوت‌که از آغاز نهضت انـقلاب اسلامی با ما یار و همراه بوده‌اند و در پیروزی و تداوم انقلاب نقش داشـته‌اند و به هر دلیل نفی و طرد شده و یا به دلایلی کـناره گرفته‌اند، از جمله رؤسا و مسـئولان حکومتی‌‌گذشـته ‌‌که به اسلام و انـقلاب وفادار مانده‌اند دعوت ‌کنیم. كینه‌های رسوب‌کرده در دل‌ها را به یکسو نهیم و دل‌ها را به مهر یکدیگر پیوند و بار دیگر، امید و نشاط و همدلی و همکاری را بین آحاد ملت بوجود آوریم.

ـ ثالثاً با تحلیل منصفانه و عالمانه از گذشتة انقلاب، به خصوص چند سال اخیر با اسـتفاده از نظرات ‌کارشناسی ارباب فن با گرایش‌های متفاوت و متعارض، اعم از سیاسی و اقتصادی و جامعه‌شناسی و تاریخی و به خصوص با جلب پشتیبانی و راهنمایی و ‌کمک مادّی و معنوی رهبر انقلاب، به بحثی عالمانه و بی‌طرفانه بنشـینم و اگر داوطلبانی دیگر از دو سو و هر سو با شرایط دینـی و اخلاقـی یعنی مراعات ادب و اخلاق و به دور از تعصـب یکسویه حاضر به مذاکره باشند، از آنان نیز استقبال‌کنیم. بدانیم‌که هیچ‌یک از ما معصوم نبوده‌ایم و همه، ‌کم یا زیاد در اشتباه و خطا شریکیم

هیچ ملتی با اختلاف و نزاع به پیروزی نمی‌رسد و تنها راه نجات‌‌ کشور، اتحاد و همبستگی واقعی و نه صوری است و من نمی‌دانم باید گریست یا خندید ‌که ما در اوج اختلافات شدید ‌که حتی خون یکدیگر را ریـخته‌ایم شعار وحدت ملی و اسلامی می‌دهیم! با این توهم غلط ‌که با شعار می‌توان واقعیت را دگرگون‌کرد!

تنها راه، آشتی ملی و بازگشت به بـهمن 57 است‌ که در آن روزهای خُجسته همۀ آحاد ملت از روحانی و روشنفکر و دانشگاهی و کارگر و کشاورز و کارگر و کشـوری و لشـکری و مارکسیست و ملی و مذهبی و بانوان باحجاب و بی‌حجاب زیر یک پرچم و تحت فرمان رهبری واحد امام خمینی گردهم آمدند.

دریغا! که ما با اکسیر وحدت، دگراندیشان و حتی منحرفان عقیدتی و عملی را با خود همراه‌کردیم و اینک با زهر تنازع و تهاجم، پیوسته خودمان را از درون، تهی می‌کنیم و تنها تر و تنها تر می‌شویم! کجایند یاران قدیم و قویم که "هرکس ازگوشه‌ای فرا رفتند؟" و شگفتا! که این ریزش خطرناک و هشداردهنده را نمی‌بینم و یا آن را کوچک می‌شماریم و از "رویش" بی‌هویت‌ها و تازه به دوران رسیده‌ها، شادمان می‌شویم یا خودمان را به شادمانی می‌زنیم!

با فرافکنانه و یا تغافل و خودشیفتگی از اینهمه نابسامانی و بی‌فرهـنگی‌ای‌ که در کوچه و خیابان و مدرسه و مسجد و... از میدان‌های ورزشی‌گرفـته تا فرهنگ رانـندگی تا برخوردهای مـعمولی در ادارات و فروشگاه‌ها و جاهای دیگر، به وضوح، حاکی از برآشفتگی، بی‌حوصلگی و بی‌اعـتمادی عـمومی است، چشم نپوشیم.

من، خودم و شما و مسـئولان کشـور را هـمچون ساحل‌نشینانی می‌بـینم‌که امـواج طوفانی دریا، آنان را به شـدت تـهدید می‌کند و هرچندگاه یکبار پـیشروی دریای مـتلاطم و مـواج و خروشان، خشم خود را نشان می‌دهـد تا آنان را در‌کام خود فرو برد، اما ساحل‌نشـینان به دور از هرگونه درایت و تدبیر و دلخوش و مـغرور به پاره‌ای زرق و برق‌های فریـبندۀ خـیال‌انگیز و سرگرم مـنازعات و درگیری‌ها و مشاجرات بی‌پایان، چشم و گوش خویش را فرو بسـته‌اند‌ که نبیـنند و نشـنوند

giovedì 7 luglio 2011

دیدار مادر زهرا رهنورد با موسوی و رهنورد ا-عتصاب غذای مهندس موسوی و زهرا رهنورد


سایت کلمه، متن گفتگوئی را منتشر کرده که با مادر زهرا رهنورد، همسر میرحسین موسوی انجام شده است. وی از ملاقات های اخیر خود با میرحسین موسوی گفته است. در بخشی از این مصاحبه مادر زهرا رهنورد اشاره ای کوتاه به چهره و جسم ضعیف شده میرحسین موسوی و زهرا رهنورد می کند. این اشارات معنای دیگری را جز این تداعی نمی کند که آن دو، در زندان خانگی دست به اعتصاب غذا زده اند. یا مستقل از زندانیان اعتصابی و یا در همراهی با آنها.

مادر زهرا رهنورد می گوید:

سایت کلمه پس از انتشار مشاهدات برخی از کارمندان نهاد ریاست جمهوری، پزشکان و بیماران بیمارستان شهید شوریده؛ مبنی بر اینکه «خانه‌ی موسوی و رهنورد را به زندانی با دیوارهای بلند آهنی برای آنها تبدیل کرده اند.» انتشار مصاحبه مادر زهرا رهنورد را ادامه داده است. وی دراین مصاحبه از جمله می گوید:

- آخرین ملاقات شما مربوط به چه زمانی است؟

- حدود دو هفته پیش با داماد و دخترم ملاقات داشتم. روحیه خیلی خوب و قوی داشتند. محکم، مثل همیشه. دفعه آخر، نسبت به ملاقات های اخیر از روی ظاهر می توانم بگویم که متوجه رنگ پریدگی و لاغری شدید و ناگهانی دختر و دامادم شدم.

حرف های سیاسی نمی زنم، چون شنیدم که به بچه ها هم گفته اند در دیدارها حرف سیاسی نزنند که در غیر این صورت همین دیدارهای محدود کوتاه هم قطع می شود. تمام دیدارها هم با حضور تعداد زیادی از مامورها انجام می شود. یک عده داخل هستند، خانم و آقا. یعنی آنها در زوایای مختلف کنار ما می نشینند. در فضای بیرون هم خیلی زیاد هستند.

من هیچ اطلاعی درباره اینکه در جایی که حصر هستند چگونه زندگی می کنند ندارم و بعید می دانم که کسی هم اطلاعی داشته باشد.

نوه هایم، یعنی دخترها بمدت طولانی از پدر و مادرشان بی خبر بودند. ۳ ماه اول که تقریبا ملاقاتی نداشتند. حتی یکبار بیش از ۵۰ روز تمام خانواده به طور مطلق از آنها بی خبر بودند. جز چند دقیقه بالای سر پدر مرحومِ آقای موسوی . ولی در ۴۰ روز اخیرملاقات های محدودی صورت گرفته است که آنهم با حضور مامورهای خانم و آقا و دوربین های متعدد نصب شده در محل بوده است.

کنترل و بازرسی بدنی دختران ایشان و حتی مواد خوراکی که برده اند و لوازم نوه های دختر و دامادم برایشان خیلی آزاردهنده بوده است. حتی وقتی بچه ها می روند موهای سر آن ها را هم می گردند که ببینند چه چیزی قایم کرده اند. گل سرشان راباز کرده اند .

برخوردها در ظاهر محترمانه است، اما واقعیتش اینست که تهدید آمیز است. مثلا دخترم نمی تواند یک کلمه به من خصوصی چیزی بگوید. چشم های ماموران مرتب روی ماست که ببینند کی چه می شنود و چه جواب می دهد. همیشه هم می گویند خبر ندهید، تهدید می کنند و می گویند سکوت کنید